عمومی
یه سخنرانی رو چند وقت روز پیش از رهبر شهید شنیدم که یه جملهش حساااابی ذهنم رو درگیر کرد…
صحبت از نماز و حضور قلب بود؛ اینکه اولین راه پیوند دل با خدا، ترک گناهه، بعد انجام واجبات… و بین واجبات، نماز یه جایگاه ویژه داره.
بعد رسید به این جمله:
«وَ اعْلَمْ أَنَّ کُلَّ شَیْءٍ مِنْ عَمَلِکَ تَبَعٌ لِصَلَاتِکَ»
و بعد توضیح میداد که نماز وقتی با حضور قلب خونده بشه، همون نمازیه که:
«إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَىٰ عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنكَرِ»
یه جای حرف، یه چیزی خیلی برام جالب شد…
حضور قلب فقط این نیست که حواسمون پرت نشه و نماز رو «درست» بخونیم؛
یعنی وسط نماز واقعاً بفهمیم داریم با یکی حرف میزنیم.
با خدا.
بعد با خودم گفتم:
خب… اگه من روزی پنج بار واقعاً به خودم یادآوری کنم که در محضر خدام، طبیعیه که این یادآوری باید یه جایی توی زندگی روزمرهم خودش رو نشون بده.
یعنی نماز فقط پنج نوبت از زندگی من نباشه؛
باید یه جایی از من رو با خودش ببره توی بقیهی ساعتهای روز…
بعد امروز به حدیث پیامبر(ص) برخوردم که مضمونش این بود:
مؤمن کسی است که گناه او را خشنود نکند و کار نیکش او را خوشحال کند.
و گفتم:
چچچقققددر این مفاهیم به هم نزدیکن! 😳
تقوا یعنی ترک محرمات و انجام واجبات…
نماز یه واجب مهمه…
نماز با حضور قلب، یادآوریِ مداومِ «من در محضر خدام»…
و بعد میرسیم به اینجا که گناه نباید آدم رو خوشحال کنه و کار خوب باید خوشحالش کنه…
بعد یهدفعه دیدم اینا اصلاً مفاهیم دور از همی نیستن.
حتی توی همون اتفاقات ریز و معمولی روزمره:
همون لحظهای که میتونم یه دروغ کوچیک بگم و نگم…
همون جایی که عصبانیام و یه چیزی توی دهنمه که میتونم بگم و طرف مقابلم رو بشکنم…
همون وقتی که یه کار خوب میکنم و ته دلم یه حس خوب میاد…
و با خودم فکر کردم…
نکنه اون چیزی که توی نماز، آرومآروم و روزی چند بار به خودم یادآوری میکنم، قراره دقیقاً همینجاها خودش رو نشون بده؟
عجب ارتباطی…
هرچی بیشتر بهش فکر میکنم، بیشتر میبینم این مفاهیم چقدر به زندگی معمولیِ خودم نزدیکن… 👀