صاحل الامر

  • خانه 
  • تماس  
  • ورود 

عمومی

11 مرداد 1405 توسط سميه ديدكام

​🔸من که بودم!!

🔹 مرحوم حاج سید حسین مدرّس نجف‌آبادی داماد مرحوم حسام الواعظین از قول آن مرحوم نقل کرد:

🔸در بازارچه‌ای در خیابان هاتف جنب امامزاده اسماعیل که به بازارچه کلانتر معروف است، پیرمردی از سادات مغازه عطاری داشت و  در ایام عاشورا در خانه خود جنب بازارچه مجلس عزا بر پا می داشت و من در آنجا منبر می رفتم.

🔹شبی طبق معمول پس از انجام منبرهایی که در سطح شهر داشتم برای حضور در آن جلسه و ذکر مصیبت، سواره عازم محل شدم. از اول بازارچه مزبور چند نفر که ظاهراً از آن مجلس بر می گشتند گفتند: جناب آقای حسام! تشریف نبرید، مستعمین وقتی از آمدن شما مأیوس شدند متفرّق گردیدند و اکنون کسی در جلسه نیست.

🔸من ناچار به منزل برگشتم و در بستر به استراحت پرداختم. در آن حال به خواب رفتم و در خواب حضرت صدّیقه کبری (سلام الله علیها) را دیدم که با لحنی توأم با گلایه و ملامت به من خطاب فرمودند که چرا امشب در خانه آن سید ذکر مصیبت نکردی؟ گفتم: بی بی جان! مستمعی نبود. فرمودند: من که بودم! من خجلت زده از خواب پریدم، ولی خوشحال بودم که آن جلسه بی ریا و ذکر مصیبت من مورد توجه حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) قرار گرفته است.
┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄

مطلب قبلی
مطلب بعدی
 نظر دهید »

موضوعات: عام لینک ثابت


فرم در حال بارگذاری ...

فید نظر برای این مطلب

مرداد 1405
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
31            

صاحل الامر

  • خانه
  • اخیر
  • آرشیوها
  • موضوعات
  • آخرین نظرات

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع
  • فضای مجازی
  • مذهبی
  • مذهبی
  • مذهبی
  • مذهبی
  • عام

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس