عمومی
🔸من که بودم!!
🔹 مرحوم حاج سید حسین مدرّس نجفآبادی داماد مرحوم حسام الواعظین از قول آن مرحوم نقل کرد:
🔸در بازارچهای در خیابان هاتف جنب امامزاده اسماعیل که به بازارچه کلانتر معروف است، پیرمردی از سادات مغازه عطاری داشت و در ایام عاشورا در خانه خود جنب بازارچه مجلس عزا بر پا می داشت و من در آنجا منبر می رفتم.
🔹شبی طبق معمول پس از انجام منبرهایی که در سطح شهر داشتم برای حضور در آن جلسه و ذکر مصیبت، سواره عازم محل شدم. از اول بازارچه مزبور چند نفر که ظاهراً از آن مجلس بر می گشتند گفتند: جناب آقای حسام! تشریف نبرید، مستعمین وقتی از آمدن شما مأیوس شدند متفرّق گردیدند و اکنون کسی در جلسه نیست.
🔸من ناچار به منزل برگشتم و در بستر به استراحت پرداختم. در آن حال به خواب رفتم و در خواب حضرت صدّیقه کبری (سلام الله علیها) را دیدم که با لحنی توأم با گلایه و ملامت به من خطاب فرمودند که چرا امشب در خانه آن سید ذکر مصیبت نکردی؟ گفتم: بی بی جان! مستمعی نبود. فرمودند: من که بودم! من خجلت زده از خواب پریدم، ولی خوشحال بودم که آن جلسه بی ریا و ذکر مصیبت من مورد توجه حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) قرار گرفته است.
┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄