عمومی
⚫️بعد از کربلا چه گذشت…
روز دوازدهم محرم🏴
🔻 در این روز دفن شهدای کربلا توسط قبیله بنی اسد و با راهنمایی و نظارت امام سجاد (علیه السلام) که به صورت معجزه به کربلا برگشته بود تا اجساد را شناسایی و دفن کنند، در کربلا صورت گرفت.
🔻چون اسرا را وارد کوفه کردند ابن زیاد دستور داد تمام مردم شهر در قصر اجتماع کنند
🔻سر حسین ابن علی علیه السلام در داخل سپر کنار ابن زیاد قرار داشت،با چوب بر لب و دندان ابی عبدالله می زد و میخندید…
🔻زید ابن ارقم که از صحابه رسول خدا بود وقتی مشاهده کرد ابن زیاد ضربات خود را مانند باران بر لب و دندان ابی عبدالله وارد میکند… صدا زد:
ابن زیاد!! چوب را از لبان حسین بردار که بخدا قسم مکرر در مکرر دیدم که رسولالله این لبها را میبوسید…
سپس شروع به گریستن کرد…
🔻ابن زیاد گفت:
خدا همواره چشمانت را بگریاند که برای پیروزی خدا گریه میکنی!
اگر نبود که پیر و خرفت شده و عقلت را از دست داده ای، میدادم همین الان سرت را از بدنت جدا کنند!
🔻زید گفت: پسر زیاد با امانت رسول خدا چه کردی…؟!
سپس از مجلس خارج شد و گفت: شما مردم عرب از امروز همگی برده خواهید بود که پسر پیغمبر خدا را کشتید و پسر مرجانه را امیر خود قرار دادید تا نزدیکان شما را بکشد !
🔻حضرت زینب سلام الله علیها در حالیکه پست ترین لباسها را بر تن داشت در گوشه ای از مجلس ابن زیاد نشست . زنان و کنیزان اطرافش را گرفتند.
🔻 ابن زیاد سه بار پرسید:
این زن که اینچنین گوشه نشینی اختیار کرده کیست؟ کسی جواب او را نداد تا اینکه یکی از زنان گفت:
ایشان زینب دختر فاطمه دختر رسول خداست.
🔻این بار ابن زیاد با شماتت گفت:
خدا را سپاس که شما را کشت و حرکتتان را باطل گردانید.
🔻زینب کبری فرمود:
خدا را حمد میکنم که به وسیله پیامبرش مارا گرامی داشت و از پلیدیها پاک ساخت، همانا فاسق رسوا میشود و فاجر دروغ میگوید و او غیر از ماست پسر مرجانه!
🔻ابن زیاد گفت:
دیدی خدا با برادرت چه کرد؟
🌷حضرت زینب فرمود:
من جز زیبایی و خوبی چیزی ندیدم،
اینها جماعتی بودند که خدا شهادت را بر ایشان مقدر کرده بود و به قتلگاه آمدند.
و روزی خدا میان تو و ایشان را جمع میکند و با تو مخامصه میکنند آنگاه خواهی دید که پیروز کیست،
مادرت به عزایت بنشیند پسر مرجانه.
🔻ابن زیاد از نحوه ی پاسخگویی حضرت زینب به خشم آمد و خواست او را بکشد.
عمروبن حریث گفت: این زن از مصیبت نزدیکانش ناراحت است و نباید اورا مواخذه کرد.
🔻ابن زیاد : خدا قلب مرا شفا داد و راحت نمود از طرف برادر سرکش تو و پیروانش!
🔻حضرت زینب فرمود: بجانم قسم بزرگان مرا کشتی و خاندان مرا نابود ساختی و ریشه های مرا بریدی ،اگر اینها شفای توست..،پس شفا یافتی!
🔻ابن زیاد با مغالطه گری گفت: این زن شاعر و سخنور است مانند پدرش!
🔻سپس ابن زیاد نگاهی به اسرا انداخت و امام زین العابدینﷺ را دید و پرسید: کیست این؟
گفتند: علی ابن الحسین ﷺ.
🔻ابن زیاد: مگر خدا علی ابن الحسین ﷺ را در کربلا نکشت؟
🔻امام سجاد فرمودند: برادر دیگری داشتم به اسم علی که شما او را کشتید .
🔻 ابن زیاد با وقاحت فریاد کشید:
نه خدا او را کشت!
🔻امام سجاد فرمود: آری خدا جان هرکس را هنگام مرگ میگیرد و هیچکس نمیمیرد مگر به اذن او.
🔻 جسارت و حاضرجوابی امام خشم ابن زیاد را برانگیخت و فریاد زد: تورا چنین جراتی است که جواب مرا میدهی!!جلاد نفسش را بگیر!
🔻حضرت زینب با شنیدن این سخن از جا پرید و امام سجادﷺ را در بغل گرفت و گفت: پسر مرجانه! خونهایی که از ما ریختی کافی نیست برایت ؟ غیر از این جوان چه کسی را برای ما باقی گذاشتی؟ اگر میخواهی اورا بکشی اول مرا بکش!
🔻 ابن زیاد نانجیب شرمنده شد و با تعجب گفت: چه خویشاوندی عمیقی! براستی حاضر است با او کشته شود..
📘ارشاد ص228،
📘طبری 371/7
📘 نفس المهموم ص 404
📘 کامل 81/4
#دوازدهم_محرم
#حضرت_زینب ﷺ
#امام_سجاد ﷺ
┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄