صاحل الامر

  • خانه 
  • تماس  
  • ورود 

عمومی

06 تیر 1405 توسط سميه ديدكام

​⚫️بعد از کربلا چه گذشت…

روز دوازدهم محرم🏴

🔻 در این روز دفن شهدای کربلا توسط قبیله بنی اسد و با راهنمایی و نظارت امام سجاد (علیه السلام) که به صورت معجزه به کربلا برگشته بود تا اجساد را شناسایی و دفن کنند، در کربلا صورت گرفت. 

🔻چون اسرا را وارد کوفه کردند ابن زیاد دستور داد تمام مردم شهر در قصر اجتماع کنند

🔻سر حسین ابن علی علیه السلام در داخل سپر کنار ابن زیاد قرار داشت،با چوب بر لب و دندان ابی عبدالله می زد و میخندید…

🔻زید ابن ارقم که از صحابه رسول خدا بود وقتی مشاهده کرد ابن زیاد ضربات خود را مانند باران بر لب و دندان ابی عبدالله وارد میکند… صدا زد:

ابن زیاد!! چوب را از لبان حسین بردار که بخدا قسم مکرر در مکرر دیدم که رسول‌الله این لبها را میبوسید… 

سپس شروع به گریستن کرد…

🔻ابن زیاد گفت: 

خدا همواره چشمانت را بگریاند که برای پیروزی خدا گریه میکنی! 

اگر نبود که پیر و خرفت شده و عقلت را از دست داده ای، میدادم همین الان سرت را از بدنت جدا کنند! 

🔻زید گفت: پسر زیاد با امانت رسول خدا چه کردی…؟!

 سپس از مجلس خارج شد و گفت: شما مردم عرب از امروز همگی برده خواهید بود که پسر پیغمبر خدا را کشتید و پسر مرجانه را امیر خود قرار دادید تا نزدیکان شما را بکشد !  

🔻حضرت زینب سلام الله علیها در حالیکه پست ترین لباسها را بر تن داشت در گوشه ای از مجلس ابن زیاد نشست . زنان و کنیزان اطرافش را گرفتند.

🔻 ابن زیاد سه بار پرسید: 

این زن که اینچنین گوشه نشینی اختیار کرده کیست؟ کسی جواب او را نداد تا اینکه یکی از زنان گفت: 

ایشان زینب دختر فاطمه دختر رسول خداست. 

🔻این بار ابن زیاد با شماتت گفت: 

خدا را سپاس که شما را کشت و حرکتتان را باطل گردانید. 

🔻زینب کبری فرمود: 

خدا را حمد میکنم که به وسیله پیامبرش مارا گرامی داشت  و از پلیدی‌ها پاک ساخت، همانا فاسق رسوا میشود و فاجر دروغ میگوید و او غیر از ماست پسر مرجانه!  

🔻ابن زیاد گفت:

دیدی خدا با برادرت چه کرد؟ 

🌷حضرت زینب فرمود:

من جز زیبایی و خوبی چیزی ندیدم،

اینها جماعتی بودند که خدا شهادت را بر ایشان مقدر کرده بود و به قتلگاه آمدند.

و روزی خدا میان تو و ایشان را جمع میکند و با تو مخامصه میکنند آنگاه خواهی دید که پیروز کیست،

مادرت به عزایت بنشیند پسر مرجانه. 

🔻ابن زیاد از نحوه ی پاسخگویی حضرت زینب به خشم آمد و خواست او را بکشد.

عمروبن حریث گفت: این زن از مصیبت نزدیکانش ناراحت است و نباید اورا مواخذه کرد. 

🔻ابن زیاد : خدا قلب مرا شفا داد و راحت نمود از طرف برادر سرکش تو و پیروانش! 

🔻حضرت زینب فرمود: بجانم قسم بزرگان مرا کشتی و خاندان مرا نابود ساختی و ریشه های مرا بریدی ،اگر اینها شفای توست..،پس شفا یافتی!

🔻ابن زیاد با مغالطه گری گفت: این زن شاعر و سخنور است مانند پدرش!

🔻سپس ابن زیاد نگاهی به اسرا انداخت و امام زین العابدینﷺ را دید و پرسید: کیست این؟

 گفتند: علی ابن الحسین ﷺ. 

🔻ابن زیاد: مگر خدا علی ابن الحسین ﷺ را در کربلا نکشت؟ 

🔻امام سجاد فرمودند: برادر دیگری داشتم به اسم علی که شما او را کشتید .

🔻 ابن زیاد با وقاحت فریاد کشید: 

نه خدا او را کشت!

🔻امام سجاد فرمود: آری خدا جان هرکس را هنگام مرگ میگیرد و هیچکس نمیمیرد مگر به اذن او.

🔻 جسارت و حاضرجوابی امام خشم ابن زیاد را برانگیخت و فریاد زد: تورا چنین جراتی است که جواب مرا میدهی!!جلاد نفسش را بگیر! 

🔻حضرت زینب با شنیدن این سخن از جا پرید و امام سجادﷺ را در بغل گرفت و گفت: پسر مرجانه! خونهایی که از ما ریختی کافی نیست برایت ؟ غیر از این جوان چه کسی را برای ما باقی گذاشتی؟ اگر میخواهی اورا بکشی اول مرا بکش!

🔻 ابن زیاد نانجیب شرمنده شد و با تعجب گفت: چه خویشاوندی عمیقی! براستی حاضر است با او کشته شود..

📘ارشاد ص228،

📘طبری 371/7 

📘 نفس المهموم ص 404

📘 کامل 81/4

#دوازدهم_محرم

#حضرت_زینب ﷺ

#امام_سجاد ﷺ

┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄

مطلب قبلی
مطلب بعدی
 نظر دهید »

موضوعات: عام لینک ثابت


فرم در حال بارگذاری ...

فید نظر برای این مطلب

مرداد 1405
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
31            

صاحل الامر

  • خانه
  • اخیر
  • آرشیوها
  • موضوعات
  • آخرین نظرات

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع
  • فضای مجازی
  • مذهبی
  • مذهبی
  • مذهبی
  • مذهبی
  • عام

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس