صاحل الامر

  • خانه 
  • تماس  
  • ورود 

عمومی

28 فروردین 1405 توسط سميه ديدكام

​#پندو_حکایت📚

📕#داستان_کوتاه_پندآموز

‌‎‌‌‍‌‌‎‌

“اندر حکایت شکر و ناشکریهای ما آدم ها”

پیرمرد تهیدستی “زندگی” را در فقر و تنگدستی میگذراند، و به سختی برای زن و فرزندانش قوت و غذایی ناچیز فراهم میساخت.

از “قضا” یک روز که به آسیاب رفته بود،

دهقانی مقداری “گندم” در دامن لباسش ریخت.

پیرمرد “خوشحال” شد و گوشه های دامن را گره زد و به سوی خانه دوید !!!!

در همان حال با “پروردگار” از مشکلات خود سخن می گفت، و برای گشایش آنها “فرج” می طلبید و تکرار میکرد؛

“ای گشاینده گره های ناگشوده، عنایتی فرما و گره ای از گره های زندگی ما بگشای..”

پیرمرد در همین حال بود که ناگهان گره ای از گره هایش “باز” شد، و تمامی گندمها به زمین ریخت.

او به شدت ناراحت و غمگین شد و رو به “خدا” کرد و گفت:

من تو را کی گفتم ای یار عزیز

کاین گره بگشای و گندم را بریز؟؟

آن گره را چون نیارستی گشود

این گره بگشودنت دیگر چه بود ؟؟

پیرمرد بسیار ناراحت نشست، تا گندمها را از زمین جمع کند، ولی در کمال ناباوری دید دانه های گندم روی ظرفی از “طلا” ریخته اند…

“تو مبین اندر درختی یا به چاه

تو مرا بین که منم مفتاح راه”

✍️ #مولانا

مطلب قبلی
مطلب بعدی
 نظر دهید »

موضوعات: عام لینک ثابت


فرم در حال بارگذاری ...

فید نظر برای این مطلب

مرداد 1405
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
31            

صاحل الامر

  • خانه
  • اخیر
  • آرشیوها
  • موضوعات
  • آخرین نظرات

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع
  • فضای مجازی
  • مذهبی
  • مذهبی
  • مذهبی
  • مذهبی
  • عام

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس