عمومی
🖤 #بعثت_خون
بیت امام شهید
🔰 روایتهایی زنانه درباره اربعین آقاجانمان
▫️ رسیدیم به محل مراسم. باید پیاده میرفتیم. با اینکه اول صبح بود، جمعیت زیادی داشت وارد خیابان جمهوری میشد. خیابان، سیاه پوشیده بود با پرچمهایی که شعارهایی حماسی داشت. عکسهایی از حضرت آقا به خیابان جلوه داده بود. مردم با ظاهر و پوششهای متفاوت هم اشک میریزند، هم شعار میدهند. مراسم چهلم ابرمرد ایران هم حماسه دارد، هم مرثیه.
▪️ همان اول راه، زهرا، دختر سه سالهام عکس حضرت آقا را ازم گرفت و به تقلید از من با دو دستش بالای سرش نگه داشت و شروع کرد به راه رفتن. زینب، دختر بزرگترم کنارش با عکس دیگری راه میرفت. عکسها را دست دخترانم میدیدم و شعر در سرم تکرار میشد: «ای تا ابد دردت به جان، رفتی؟» از همان جا بغض در گلویم گره خورد.
▫️ سر خیابان کشوردوست بنری از عکس حضرتآقا را زدهاند، عکس مال آنوقتها است که در حسینیه امام خمینی(ره) به جمعیت مشتاق میگفتند: «بفرمایید، بفرمایید.» مداح میگوید: «چهل روزه آقای شهیدمون رو ندیدیم…» صدای گریه بلند شد، مطمئنم خیابان جمهوری تابهحال اینهمه اشک به خود ندیده! صدای مجری مراسم را از بلندگوهای کنار خیابان شنیدم که گفت: «مردم عزادار پایتخت! خوش آمدید به بیت امام شهید ما…» با خودم تکرار کردم: «بیت امام شهید ما»، اشکهایم ادامه دارند. حالا به جای انتهای خیابان کشوردوست، همهی خیابان جمهوری که نه، دل همهی مردمی که به این خیابان آمدهاند، همهی آن لبنانیها و عراقیها و پاکستانیهایی که چهل روز است، بیتاب و بیقرارند، بیت امام شهید است. حالا بیت امام شهید، این کشوردوستترین مرد ایرانی حد و مرز ندارد!
✍🏻 سعیده تلان