عمومی
🍀 پاسخگویی در پیشگاه خدا 🍀
🔹 حاج شیخ #عبدالکریم_حائری نوکری به نام کربلایی علیشاه (کبلعلیشاه) داشت. شبی زمستانی زنی برای کمک گرفتن به درب خانه حاج شیخ میآید و به کبلعلیشاه میگوید: «من شوهرم را از دست دادهام و چند بچه از او برایم مانده است، در خانه چیزی برای خوردن نداریم و زغال هم برای گرم کردن باقی نمانده است.»
🔸 کبلعلیشاه میگوید: «حالا برو فردا بیا تا فکری برایت بکنیم.» حاج شیخ عبدالکریم حائری این گفتگو را میشنود و نوکرش را صدا میزند و درباره ماجرا پرسوجو میکند؛ کبلعلیشاه هم جریان را میگوید.
🔹 حاج شیخ میگوید: «اگر این زن راست بگوید و ما او را دستخالی روانهاش کنیم و او و فرزندانش با شکم گرسنه در این سرمای زمستان سر بر بالین بگذارند، جواب خدا را چه خواهیم داد؟»
🔸 لذا دستور میدهد نان و غذا و زغال و لوازم مورد نیاز را به منزل آن خانم ببرند و تحویل آنان بدهند.
📚 سرگذشت و خاطرات آلطه، ص۱۶۶
#اخلاق #سیره_علما
#کمک_به_محرومین
#شیخ_عبدالکریم_حائری
┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄