صاحل الامر

  • خانه 
  • تماس  
  • ورود 

عمومی

07 بهمن 1404 توسط سميه ديدكام

🍃#داستان زیبا و خواندنی 
✍️جوان ثروتمندی نزد عارفی رفت 

و از او اندرزی برای زندگی نیک خواست.

🔹️عارف او را به کنار پنجره برد و پرسید: 

چه می‌بینی؟

🔸️گفت: 

آدم‌هایی که می‌آیند و می‌روند 

و گدای کوری که در خیابان صدقه می‌گیرد.

🔹️بعد آینه بزرگی به او نشان داد و باز پرسید: 

در آینه نگاه کن و بعد بگو چه میبینی؟

🔸️گفت: خودم را میبینم.

🔹️عارف گفت: دیگر دیگران را نمی‌بینی،

در حالی که آینه و پنجره هر دو از یک ماده اولیه ساخته شده‌اند. 

اما در آینه لایه نازکی از نقره در پشت شیشه قرار گرفته و در آن چیزی 

جز شخص خودت را نمی‌بینی. 

این دو شیئ شیشه‌ای را 

با هم مقایسه کن؛ 

وقتی شیشه فقیر باشد، 

دیگران را می‌بیند و به آنها 

احساس محبت می‌کند. 

اما وقتی از جیوه (یعنی ثروت، کبر، غرور، پلیدی و…) پوشیده می‌شود، 

تنها خودش را می‌بیند. 

تنها وقتی ارزش داری 

که شجاع باشی و آن پوشش جیوه‌ای را از جلو چشم‌هایت برداری 

تا بار دیگر بتوانی دیگران را ببینی و دوستشان بداری

مطلب قبلی
مطلب بعدی
 نظر دهید »

موضوعات: عام لینک ثابت


فرم در حال بارگذاری ...

فید نظر برای این مطلب

بهمن 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  

صاحل الامر

  • خانه
  • اخیر
  • آرشیوها
  • موضوعات
  • آخرین نظرات

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع
  • فضای مجازی
  • مذهبی
  • مذهبی
  • مذهبی
  • مذهبی
  • عام

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس