صاحل الامر

  • خانه 
  • تماس  
  • ورود 

عمومی

23 دی 1404 توسط سميه ديدكام

​#بسیار_زیبا👌

روزی #لقمان با #کشتی #سفر می‌کرد، #تاجر ی و غلامش نیز در آن کشتی بودند.

 #غلام بسیار بی‌تابی و زاری می‌کرد و از #دریا می‌ترسید. مسافران خیلی سعی کردند او را #آرام کنند اما #توضیح و #منطق راه به جایی نمی‌برد. ناچار از لقمان کمک خواستند و لقمان گفت که غلام را با طنابی ببندند و به دریا بیندازند! آنان این کار را کردند و غلام مدتی دست‌وپا زد و آب دریا خورد تا این‌که او را بالا کشیدند. آنگاه او روی عرشه کشتی نشست، عرشه را بوسید و آرام گرفت

این #حکایت بسیاری از انسان‌ها است… بسیاری قدر هیچ‌کدام از #نعمت‌ هایشان را نمی‌دانند و فقط #شکایت می‌کنند… و تنها وقتی با #مشکل ی #واقعی روبرو می‌شوند یادشان می‌افتد چقدر #خوشبخت بودند…

#نماز 

#سمت_خدا 

#به_سوی_خدا 

مطلب قبلی
مطلب بعدی
 نظر دهید »

موضوعات: عام لینک ثابت


فرم در حال بارگذاری ...

فید نظر برای این مطلب

شهریور 1405
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30 31      

صاحل الامر

  • خانه
  • اخیر
  • آرشیوها
  • موضوعات
  • آخرین نظرات

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع
  • فضای مجازی
  • مذهبی
  • مذهبی
  • مذهبی
  • مذهبی
  • عام

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس