عمومی
🖥 #روایت_همدلی | وقتی تاریخ در خانهی پیرزنی ورق خورد
📝خردهروایتهایی از گپوگفت با حضار رويداد ملی «ایران همدل» در حسینیه امام خمینی(ره)؛ ۱۴۰۴/۷/۱۵
🔸 میگفت وقتی کسی برای اهداء پول یا طلا تماس میگرفت، من با هماهنگی قبلی میرفتم. یکبار با خانم مسنی قرار گذاشتم اما وقتی مقابل درب منزلش رسیدم صدای اذان مغرب بلند شد. برای همین کمی صبر کردم. زنگ را که زدم یک پیرزن نورانی با چادر گلدار آمد جلوی در، با لبخند و حرکت سر سلام داد چون نمیخواست از ذکری که بعد از نماز سرانداخته بود، دست بکشد.
🔹 خیلی عادی انگشترش را درآورد و گذاشت کف دست من! بدون هیچ مناسک خاصی… بعد هم سری به علامت خداحافظی تکان داد و در را بست! من همانجور میخکوب شده بودم. انگار برای دقایقی کتاب تاریخ مقابلم ورق خورده باشد؛ اقتدای یک شیعه به امام خود؛ به یاد رکوع امیرالمؤمنین و ماجرای اهدای انگشترش افتادم.
👈🏻 راوی: خدیجه محمدیشکیب از اعضای فعال جبههی انقلاب فرهنگی در تهران
✍🏻 مریم حاجیعلی