عمومی
🖥 کارهایی بزرگ برای دستانی کوچک
❤️روایتهای زنانه از غزه
📝پسرم شش ساله است با تمام ویژگیهای یک کودک شش ساله، دیروز چند اسباببازی خوب از اتاقش آورد، یکییکی برچسب زد و خودکار را داد دستم، گفت: «بنویس از طرف علیرضا برای بچههای غزه» به چشمهایش نگاه کردم و ذوق توی نگاهش مجبورم کرد بنویسم. اسباببازیها را کنار هم چید، بعد رفت تا خواهر دو سالهاش را راضی کند که عروسکهایش را برای بچههای غزه بدهد.
علیرضا هنوز آنقدر بزرگ نشده که بفهمد بچههای جنگ پیش از آنکه با عروسک بازی کنند بزرگ میشوند، پیش از آنکه مهلتی داشته باشند تا به اسبابی برای بازی فکر کنند، به فکر زنده ماندناند. علیرضا نمیتواند درک کند که دختران غزه آنقدر که نگاهشان پی یک لقمه نان میگردد به دنبال عروسک نیستند. چون کودکان در سنین مختلف جهان را به شکلهای کاملا متفاوتی درک میکنند. مراحل رشد و تکامل درک کودک از جهان در همهی انسانها یکسان است اما سرعت طی کردن مراحل در افراد مختلف متفاوت است. ممکن است کودکی مرحلهی دوم رشدش را طی چهار سال طی کند اما کودک دیگری در جای دیگری از دنیا خیلی کمتر از این مدت، مرحلهی مورد نظر را پشت سر بگذارد. اینها را من نمیگویم، پیاژه میگوید.
به گمان من هم آدمها توی جنگ خیلی زود بزرگ میشوند، زود قد میکشند، توی همان بچگی چندین پیراهن بیشتر از همهی آدمهای دیگر پاره میکنند. اصلا زور و بازوی آدمها توی جنگ خیلی بیشتر است. چون روی مرز باریک مرگ و زندگی راه میروند، نه، روی آن مرز زندگی میکنند.
آنقدر که دختر بچهای میتواند یک گالن آب را بلند کند، با خودش ببرد، پر از آب کند و بعد به هر جانکندنی برگرداند خانه.
گاهی یک دختر بچه چند سال را شاید توی یک شب یا نیمهشبی طی کند، آنقدر سریع که هیچکس نتواند سرعتش را بفهمد، یکشبه زور یک مرد بیاید توی دستهایش، انگشتهایش توان پیدا کند برای برداشتن یک گالن آب، و پاهای کوچکش قدمهای بزرگ بردارد. ما اینها را نمیفهمیم چون ما در امنیتیم و ما هم جهان را به شکلهای کاملا متفاوتی از آنها درک میکنیم.
📝حانیه کرباسی، رسانه «ریحانه»؛
💬مجموعه روایت «مینویسم تا صدای غزه باشم»