عمومی
✅ آیا ما هم مومن هستیم؟؟!
🔹️فردی برای امام صادق(ع) خبری آورد که فلانی در مهمانی علیه شما حرف میزد!
🌼امام صادق فرمود:
🔸️حتما اشتباه شنیده ای!
🔹️گفت: نه مطمنم
🌼امام صادق فرمود:
🔸️شاید تاریک و شلوغ بوده
🔸️و اشتباه فهمیده ای
🔹️گفت: نه یقین دارم!
🌼 امام فرمود: شاید
🔸️در عصبانیت و اجبار بوده و حرفی زده!
🔹️گفت: در آرامش و اختیار بوده است.
🌼امام صادق(ع) آنقدر بهانه آورد (۷۰ مرتبه بهانه و تاویل آوردن) تا آن فرد خبرچین خسته و پشیمان شد!
💥اخلاق مومنانه یعنی نسبت به برادر دینی ات حسن ظن داشته باشی چون امام صادق(ع) فرمود حسن ظن و خوش گمانی از قلب سالم ناشی میشود.
📚مصباح الشریعه ص ۵۱۵
🌺
عمومی
💠 خوشحالی درقیامت 💠
‼️ در قیامت بعضی خندان و بعضی گریانند. قرآن می فرماید: «وجوهٌ یَومئذٍ مُسفرّة ضاحِکةٌ مُستبشرة و وجوهٌ یومئذٍ علیها غَبَرة ترهقها قترة اولئک هم الکَفرةُ الفجرة» (عبس، 38 _ 42) چهره هایى در آن روز درخشانند، خندانند و شادانند و چهره هایى در آن روز غبارآلودند، در سیاهى فرو رفته اند، اینان کافران و فاجرانند.
⭕️ امام رضا مى فرماید: «مَنْ فَرَّجَ عَنْ مُؤْمِنٍ فَرَّجَ اللَّهُ عَنْ قَلْبِهِ یوْمَ الْقِیامَهِ» (کافی، ج 2 ، ص 200) ؛ اگر مسلمانى را خوشحال کنید، روز قیامت خدا شما را خوشحال مى کند.
👈🏼 حدیث داریم: روز قیامت شادى نزد شما مى آید. به او مى گویید: «چه کسى هستی؟» مى گوید: «من آن شادى هستم که شما در دنیا، فلانى را شاد کردى.» آن عمل تو را در اینجا نجات مى دهد و فرشته نجات تو مى شود.
📚 کتاب خنده و گریه در آثار استاد قرائتی
══🌸🕊══
عمومی
📚داستانِ زنِ با عفت
✍پادشاهى در بالاى قصر خود نشست بود و رهگذران را تماشا مى كرد. در ميان عابران زنى زيبا با قامتى موزون و دلربا ديد.
در دم به وى دل بست و فريفته جمال او
گرديد. دستور داد تحقيق كنند. ببينند زن كيست.
پس از رسيدگى گفتند!
زن فيروز غلام مخصوص شاه است !
پادشاه به منظور رسيدن به وصال زن ،
غلام مخصوص خود را خواست و نامه اى به او داد كه به مقصدى برساند. فيروز نامه را گرفت و بامداد فردا راهى مقصد شد.
🔻وقتى پادشاه اطلاع يافت فيروز در خانه
نيست و به سفر رفته ، وارد خانه شد و به زن زيباى وى گفت با اين كه من پادشاه مملكت هستم به ملاقات تو آمده ام !
زن گفت :
من از اين ملاقات پادشاه به خدا پناه مى برم !
و سپس با خواندن چند شعر عربى نارضايتى خود را از اين كار اعلام داشت و بعد گفت :
اى پادشاه مى خواهى از ظرف غذايى
بخورى كه سگ در آن پوزه زده و از آن خورده است ؟! شاه از اين سخن شرمگين شد و از خانه بيرون رفت.
🔻چنان شرمنده و ناراحت شده بود كه يك لنگ كفش خود را جا گذاشت و فراموش كرد بپوشد!
اتفاقا لحظه بعد فيروز وارد خانه شد. چون وقتى از شهر بيرون آمد و مسافتى را طى كرد به ياد آورد كه نامه شاه را در خانه جا گذاشته است.
از اين رو برگشت تا نامه را بردارد.
همين كه فيروز به خانه آمد و كفش پادشاه را در آنجا ديد، مات و مبهوت شد. پس از مدتى متوجه شد كه نيرنگى در كار بوده ، و سفر او نيز ساختگى است.
در عين حال چاره نبود، فرمان پادشاه است. بايد اجرا شود!
🔻فيروز نامه را گرفت و روانه مقصد شد.
بعد از بازگشت از سفر، پادشاه او را نواخت و يك صد سكه زر به وى داد. همين كار نيز سوءظن او را تشديد كرد.
فيروز كه در وضع روحى بسيار بدى قرار داشت تصميم گرفت زن را به خانه پدر و برادرش بفرستد.
به همين جهت جهيزيه زن به اضافه
لباسهاى تازه اى به او بخشيد و او را روانه
خانه پدرش نمود.
پس از مدتى برادر زن به فيروز گفت :
علت فرستادن خواهرم به خانه پدر و رنجش تو از وى چيست ؟
🔻چون فيروز جوابى نداد او را نصيحت كرد
كه همسرش را به خانه برگردانده ولى هر بار كه برادر زن در اين خصوص با وى گفتگو مى كرد، فيروز سكوت مى نمود و در بردن همسرش سهل انگارى مى ورزيد.
سرانجام برادر زن از وى به قاضى شهر شكايت نمود و او را به محاكمه كشيد.
شاه كه مترصد وضع اين زن و شوهر بود و مى دانست غلام مخصوصش متوجه شده و از همسرش كينه اى به دل گرفته است،
وقتى كار به محكمه قاضى كشيد،
بدون اينكه فيروز متوجه شود دستور داد قاضى رسيدگى به دعواى آنها را در حضور او انجام دهد.
🔻در محكمه قاضى، برادر زن كه شاكى بود
گفت : باغى به اين مرد اجاره داده ام كه چشمه آب در آن جارى و در و ديوار آن آباد و درختانش ثمردار بود.
ولى اين مرد ميوه آن را خورد و درختان را
از ميان برد و چشمه را كور كرد و پس از خرابى ، آن را به من پس داده است !
فيروز در دفاع از خود گفت :
من باغ را صحيح و سالم بهتر از روزى كه به من داد به او مسترد داشته ام . برادر زن گفت :
از او سؤ ال كنيد:
چرا آن را برگردانيده است ؟
🔻فيروز گفت : من از باغ او ناراحتى نداشتم ، ولى روزى وارد آنجا شدم جاى پاى شيرى را در آن ديدم ،
مى ترسم اگر آن را نگاه دارم آسيبى از شير به من برسد! از اين رو آن را بر خود حرام كردم .
پادشاه كه تا آن لحظه ساكت بود و به
مرافعه ايشان گوش مى داد، در اين جا
گفت : اى فيروز!
با خاطر آسوده و خيال راحت برگرد به باغ خود كه هر چند شير وارد باغ تو شد،
ولى به خدا هرگز متعرض آن نگرديد و به برگ و ميوه آن آسيبى نرسانيد! او فقط يك لحظه در آنجا توقف كرد و برگشت !!
🔻به خدا هيچ شيرى ، باغى مانند باغ تو نديده است كه خود را از بيگانه حفظ كند!
چون سخن شاه به اينجا رسيد و توأم با سوگند بود، فيروز باور كرد و با سابقه پاكى كه از زن خود داشت متوجه شد كه وى واقعا زنى پاكدامن و با وفاست.
و در آن لحظه حساس دامن خود را از آلودگى حفظ كرده ، و خطر را بر طرف نموده است .
بدين لحاظ با آرامش خاطر و طيب نفس زن را به خانه برگردانيد و زندگى را از سر گرفتند.
قاضى و بردار زن و حضار مجلس نيز موضوع
را دريافتند و همگى بر وفا و پاكدامنى و خود نگاهدارى زن آفرين گفتند.
🌺
عمومی
🔴چرا گاهی بدون دلیل،غمگین و دلگیر میشویم؟❗️
✳️جابر جُعفي مي گويد: در محضر امام باقر (علیه السلام) بودم، ناگهان دلم گرفته شد.
🔅از امام باقر (علیه السلام) پرسيدم: گاهي به طور ناخوداگاه، اندوهگين مي شوم، به گونه اي كه اثرش در چهره ام آشكار مي گردد، بي آنكه مصيبتي به من برسد يا چيز ناراحت كننده اي به سراغم آيد، رازش چيست؟
🌺امام باقر (علیه السلام) فرمود: آري اي جابر! خداوند، انسانهاي با ايمان را از سرشت بهشتي بيافريد و نسيم روح خويش را در بين آنها جاري نمود، به همين خاطر مؤمن، برادر مؤمن است
.
🍀 روي اين اساس، اگر در شهري به يكي از ارواح مؤمنان آسيبي برسد، روح ديگر نيز اندوهگين مي شود، زيرا بين روح هاي مؤمنان، ارتباطي وجود دارد…
🌷امام باقر با اين بيان، آموخت كه اگر انسان از ناراحتي مؤمنان ديگر ناراحت نشود، در ايمان او،نقص و نارسائي وجود دارد.
💐 پس مؤمنان بايد به گونه اي باشند كه از ناراحتي هم با خبر شده و در رفع آن بكوشند..
🔴نکته:
بی جهت نیست که غروب جمعه ها برای شیعیان دلگیر است،
زیرا قلب نازنین قطب عالم امکان آقا امام زمان عج🌺 از دیدن پرونده گناهان شیعیان غرق اندوه میشود و این حزن و اندوه به سایر شیعیان هم سرایت میکند…
🌹اللهم عجل لولیک الفرج🌹
🌸🍀🌺🍀🌸
📗اصول کافی،باب اخوة المؤمنين … حديث 2، ص 166 - ج 2.
═🌸🕊═
عمومی
💗 شهید حسن شجاعی
🔹 در حال خوشوبش و احوالپرسی بودند که با فریاد یا حسین همسرش، گوشی قطع میشود. از اطرافیان و اخبار متوجه میشوند ساختمان اداری زندان اوین را زدهاند و عدهای شهید شدهاند. بعد از دو روز، پیکر حسن شناسایی میشود. شهید حسن شجاعی متولد سال ۱۳۵۰ در یکی از روستاهای دلیجان بود. یتیم بزرگ شد. بعدها مدیر امور مالی زندان اوین شد. در آستانه بازنشستگی بود که به فیض شهادت نائل آمد. یک روز قبل از شهادتش ضامن یک زندانی می شود تا با شرط ترک اعتیاد، آزاد شود. عضو شبکه نظارت بر انتخابات بود و به عنوان ناظر و امین مردم پای صندوقهای رای حضور پیدا میکرد. خانم الهام شریف همسر شهید که نوه ملاحبیب شریف کاشانی است میگفت: همه از خوبیهای او میگویند؛ غم شهادتش هنوز برایم تازه است و باور نکردهام. یک وقتهایی به شوخی میگفت که من شهید میشوم. به او میگفتیم الان جنگی نیست که تو شهید شوی و او با خنده میگفت حالا نگاه کن من بالاخره شهید میشوم! شهید شجاعی در نیمه شب ۲ تیر ۱۴۰۴ با حمله رژیم صهیونیستی به زندان اوین شهید و در گلزار شهدای بهشت زهرا سلام الله علیها به خاک سپرده شد.
🖼 #فرزند_ایران؛ تکنگاریهایی از زندگی شهدای جنگ تحمیلی ۱۲ روزه اخیر با رژیم صهیونی
📝 محیا عبدلی
