عمومی
✍آیتالله بهجت(ره):
🔹️این مطلب باید برای اهل ایمان مجسّم شود و یقین کنند که دوری از کسانی که خداوند متعال امر فرموده با آنها باشیم (اهلبیت علیهمالسلام) موجب دوری ما از جمیع برکات دنیویه و اخرویه است!
📚 در محضر بهجت، ج۲، ص۳۸
🍃📿
عمومی
همراه با قرآن
آیه 8 سوره انسان
وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَىٰ حُبِّهِ مِسْكِينًا وَيَتِيمًا وَأَسِيرًا
و هم بر دوستی او (یعنی خدا) به فقیر و طفل یتیم و اسیر طعام میدهند.
معانی کلمات آیه
«عَلی حُبِّهِ»: به خاطر دوست داشت خدا و عشق به الله، با وجود دوست داشت خوراک و نیاز خود بدان. ضمیر (ه) به خدا بر میگردد که از سیاق کلام پیدا است. و یا به طعام برمیگردد.
نزول
شأن نزول آیات 5 تا 9:
«شیخ طوسى» گویند: مفسرین خاصه و عامه روایت کنند که این آیات درباره على و فاطمه و حسن و حسین علیهمالسلام نازل گردیده زیرا آنان مسکین و یتیم و اسیر را در سه شب با افطار خود سیر کردند و خود گرسنه ماندند و خداوند با این آیات آنها را ستایش فرمود و این سوره را به خاطر آنها نازل گردانید و خود این موضوع دلیل است که این سوره در مدینه نازل گردیده است.[۱]
تفسیر نور (محسن قرائتی)
يُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَ يَخافُونَ يَوْماً كانَ شَرُّهُ مُسْتَطِيراً «7» وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسْكِيناً وَ يَتِيماً وَ أَسِيراً «8» إِنَّما نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لا نُرِيدُ مِنْكُمْ جَزاءً وَ لا شُكُوراً «9» إِنَّا نَخافُ مِنْ رَبِّنا يَوْماً عَبُوساً قَمْطَرِيراً «10»
آنان به نذر وفا مىكنند و از روزى كه شرش فراگير است مىترسند. و غذاى خود را با آن كه دوستش دارند، به بينوا و يتيم و اسير مىدهند. (و مىگويند:) ما براى رضاى خدا به شما طعام مىدهيم و از شما پاداش و تشكّرى نمىخواهيم. همانا ما از پروردگارمان، به خاطر روزى عبوس و سخت، مىترسيم.
نکته ها
«مستطير» از «سيطائره» يعنى سلطه است و ريشه آن «طير»، به معناى گستردگى است.
«قمطرير» به معناى شرّى است كه سخت باشد.
بر اساس برخى روايات، اطعام مسكين و يتيم و اسير در يك شب واقع شد و براساس برخى، در سه شب متوالى اتفاق افتاد و هر شب، يكى از آنها مراجعه كرد.
مراد از «يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ» آن است كه اهل بيت با آنكه آن غذا را دوست داشتند، به ديگران دادند. چنانكه قرآن در جاى ديگر مىفرمايد: «لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ» به نيكى نمىرسيد مگر آنكه از آنچه دوست داريد، انفاق كنيد. «1»
صاحب تفسير الميزان مىفرمايد: محبّت اهل بيت به خداوند در آيه بعد مطرح شده كه مىگويند: «إِنَّما نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ» و منظور از «عَلى حُبِّهِ»، علاقه به غذا است كه در اين صورت، علاوه بر اخلاص، ايثار آنان نيز ثابت مىشود.
اگر به فكر نام و شهرت نباشيد، خداوند نامتان را جاودانه مىكند. كارى كه اهل بيت كردند، ارزش مادى فراوانى نداشت ولى چون خالصانه بود، خداوند آن را ماندگار ساخت.
«1». تفسير برهان؛ محاسن برقى، ج 2، ص 397.
جلد 10 - صفحه 328
در اين آيه، كلمات مسكين و يتيم و اسير به صورت نكره آمده تا بگويد: در اطعام، نبايد گزينش كرد، بلكه به هركس كه بود انفاق كنيد.
پروين اعتصامى درباره اخلاص در انفاق مىگويد:
بزرگى داد يك درهم گدا را
كه هنگام دعا ياد آر ما را
يكى خنديد و گفت اين درهم خُرد
نمىارزيد اين بيع و شرى را
مكن هرگز به طاعت خودنمايى
حجاب دل مكن روى و ريا را
تو نيكى كن به مسكين و تهيدست
كه نيكى خود سبب گردد دعا را
به وقت بخشش و انفاق پروين
نبايد داشت در دل جز خدا را
خوف از خداوند، به معناى خوف از مقام اوست. چنانكه در جاى ديگر مىفرمايد: «وَ لِمَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ» «1»
پیام ها
1- كمال واقعى زمانى است كه نيكى در انسان نهادينه شود. (تمام كمالات با فعل مضارع كه نشانه استمرار فعل است، آمده است.) يُوفُونَ، يَخافُونَ، يُطْعِمُونَ و …
2- اطعام و انفاق زمانى ارزش بيشتر دارد كه شىء انفاق شده، مورد نياز و علاقه انسان باشد. «يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ»
3- اسلام، حامى مستمندان و يتيمان و اسيران است. وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ … مِسْكِيناً وَ يَتِيماً وَ أَسِيراً
4- گروهى طعام را دوست دارند و گروهى اطعام را. «يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ»
5- اطعام، زمانى ارزش بيشترى دارد كه از خود و با دست خود باشد. «نُطْعِمُكُمْ»
6- كمكى ارزش دارد كه خالصانه و به دور از هر منّت و انتظارى باشد. «نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ»
7- آنچه به عمل ارزش مىدهد، انگيزه خالصانه و اخلاص در عمل است.
«1». الرّحمن، 46.
جلد 10 - صفحه 329
«نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لا نُرِيدُ مِنْكُمْ جَزاءً وَ لا شُكُوراً»
8- نيكان، نه تنها با زبان درخواست تشكّر ندارند، بلكه در دل هم به فكر تمجيد و تشكّر نيستند. لا نُرِيدُ … شُكُوراً
9- گرچه ابرار انتظار پاداش ندارند ولى مردم نبايد بىتفاوت باشند. در آيه 25 سوره قصص مىخوانيم: حضرت شعيب دخترش را فرستاد تا پاداش سقّايى و آب دادن حضرت موسى را بپردازد. «إِنَّ أَبِي يَدْعُوكَ لِيَجْزِيَكَ أَجْرَ ما سَقَيْتَ»
10- گذشتن از پاداش، به تنهايى نشانه اخلاص نيست، بلكه گذشتن از تمجيد و تشكّر نيز لازم است. «لا نُرِيدُ مِنْكُمْ جَزاءً وَ لا شُكُوراً»
11- وفاى به نذر واجب است و كسى كه به نذر خود وفا نكند، از قهر الهى بترسد. «يُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَ يَخافُونَ يَوْماً»
12- اگر كارى براى خدا باشد، فقط از قهر او مىترسيم، نه مردم. «نَخافُ مِنْ رَبِّنا»
13- داشتن انگيزه الهى، منافاتى با شوق به ثواب يا خوف از عقاب ندارد. زيرا ثواب و عقاب نيز از خداست. لِوَجْهِ اللَّهِ … إِنَّا نَخافُ مِنْ رَبِّنا يَوْماً عَبُوساً
14- در قيامت، نه تنها مردم عبوسند، بلكه روز عبوس است. «يَوْماً عَبُوساً»
15- براى فرار از آن روز عبوس، امروز در برابر مسكين و يتيم و اسير، عبوس نكنيد. «نَخافُ مِنْ رَبِّنا يَوْماً عَبُوساً»
پانویس
صاحبان روض الجنان از خاصه و کشف الاسرار از عامه بنا به نقل از مجاهد و ابن عباس و ابوصالح چنین گویند که این آیات درباره امام على مرتضى علیهالسلام و خاندان گرامى او فاطمه و حسن و حسین علیهمالسلام نازل گردید بدین شرح که حسن و حسین بیمار شده بودند. رسول خدا صلی الله علیه و آله با عده اى از اصحاب و وجوه عرب به عیادت آمدند. پیامبر فرمود: یا على اگر نذر نمائى از براى فرزندان تو امید شفا از براى آنها خواهى یافت. على و فاطمه نذر کردند که سه روز روزه بدارند و کسى که در این نذر با آنان شرکت نمود، فضه خادمه بود. خداوند به حسن و حسین شفا بخشید، اینان به نذر خویش وفا کردند. روز اول روزه نگه داشتند، شب اول طعام نداشتند که افطار کنند. امام از یک نفر یهودى خیبرى که نام او شمعون بود سه صاع جو قرض کردند. فاطمه با دستیارى فضة آن را آرد نمود و نان پخت موقع افطار پس از نماز مغرب مسکینى بر آنها وارد شد و گفت: السلام علیکم یا اهل بیت النبوة سپس اظهار گرسنگى کرد. على و فاطمه غذاى خود را به مسکین مزبور دادند روز دوم به همین کیفیت روزه بداشتند. موقع افطار یتیمى از اولاد مهاجرین بر سراى آنها آمد و گفت: السلام علیکم یا اهل بیت محمد من یتیمى از ایتام مهاجرین مى باشم. پدرم شهید شده مرا از طعام خود سیر نمائید باز على و فاطمه همه غذاى خود را به یتیم دادند. روز سوم هم روزه بداشتند. باز موقع افطار اسیرى بر در سراى آنها آمد و گفت: اى اهل بیت رسول خدا من اسیرى از اسیران هستم و گرسنه ام مرا سیر نمائید. آن شب نیز غذاى خویش را به او دادند و خود با آب افطار نمودند. روز چهارم با حالت ضعف مفرط نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله رفتند. پیامبر وقتى آنان را بدان وضع دید به گریه افتاد و خداوند این آیات را در شأن آنان نازل فرمود و نیز گویند: پیامبر فرمود: واغوثاه من اهل بیت محمد یموتون من الجوع یعنى خدا به فریاد برسد، درباره خاندان محمد که نزدیک است از گرسنگى تلف شوند و نیز واحدى از مفسرین عامه و ابوحمزه ثمالى و على بن ابراهیم در تفاسیر خود به عناوین مختلف شأن و نزول این آیات را درباره على و فاطمه و حسن و حسین علیهمالسلام روایت کرده اند و نیز شیخ مفید در اختصاص خود و صاحب تفسیر برهان نیز از ابن بابویه شأن و نزول این آیات را درباره اهل بیت رسول خدا صلی الله علیه و آله به نهج گفتار فوق ذکر نموده اند. طبرى صاحب جامع البیان از عامّه درباره آیه 8 چنین گوید که پیامبر اهل اسلام را اسیر نمى کرد و این آیه درباره اسیران مشرک نازل شده که پیامبر دستور داد با آنها مدارا نمایند و برخى از علماء اصرار دارند که این سوره در مکه نازل شده و منظورشان انکار نزول این آیات در شأن اهل بیت عصمت و طهارت مى باشد.
منابع
تفسیر نور، محسن قرائتی، تهران:مركز فرهنگى درسهايى از قرآن، 1383 ش، چاپ يازدهم
اطیب البیان فی تفسیر القرآن، سید عبدالحسین طیب، تهران:انتشارات اسلام، 1378 ش، چاپ دوم
تفسیر اثنی عشری، حسین حسینی شاه عبدالعظیمی، تهران:انتشارات ميقات، 1363 ش، چاپ اول
تفسیر روان جاوید، محمد ثقفی تهرانی، تهران:انتشارات برهان، 1398 ق، چاپ سوم
برگزیده تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی و جمعي از فضلا، تنظیم احمد علی بابایی، تهران: دارالکتب اسلامیه، ۱۳۸۶ش
تفسیر راهنما، علی اکبر هاشمی رفسنجانی، قم:بوستان كتاب(انتشارات دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم)، 1386 ش، چاپ پنجم
عمومی
بسم الله الرحمن الرحیم
📋 اشاره قرآن به معجزات حضرت عیسی علیه السلام؛ نکته جالب در خصوص نوع معجزات انبیاء این است که معجزه هر پیامبری در حوزه ای است که در آن جامعه مطرح و مورد توجه است . مثلا موسی علیه السلام در جامعه مصر که بازار جادوگران رونق داشت، معجزه ای در این حوزه برایش از سوی خدا انتخاب می شود. مورد دیگر قرآن است که به عنوان اعجاز پیامبر اسلام در جامعه دوستدار ادبیات اعراب مطرح می گردد. مهمترین معجزات حضرت عیسی هم با توجه به اهمیت علم پزشکی در جامعه آن روز بنی اسرائیل، در حوزه شفای بیماری های درمان ناپذیر است که اوج آن را در زنده کردن مردگان به اذن خدا به مردم نشان می دهد.
🔷 آیه روز :
وَرَسُولًا إِلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ أَنِّي قَدْ جِئْتُكُم بِآيَةٍ مِّن رَّبِّكُمْ أَنِّي أَخْلُقُ لَكُم مِّنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ فَأَنفُخُ فِيهِ فَيَكُونُ طَيْرًا بِإِذْنِ اللّهِ وَأُبْرِئُ الأكْمَهَ والأَبْرَصَ وَأُحْيِي الْمَوْتَى بِإِذْنِ اللّهِ وَأُنَبِّئُكُم بِمَا تَأْكُلُونَ وَمَا تَدَّخِرُونَ فِي بُيُوتِكُمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَةً لَّكُمْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ (آل عمران/ آیه 49)
🔶 ترجمه :
و (او را به عنوان) رسول و فرستاده به سوى بنى اسرائیل (قرار داده، كه به آنها مى گوید:) من نشانهاى از طرف پروردگار شما، برایتان آورده ام; من از گل، چیزى به شكل پرنده مى سازم; سپس در آن مى دمم و به فرمان خدا، پرنده اى مى گردد. و به اذن خدا، كور مادرزاد و مبتلایان به برص ( پیسى) را بهبودى مى بخشم; و مردگان را به اذن خدا زنده مى كنم; و از آنچه مى خورید، و در خانه هاى خود ذخیره مى كنید، به شما خبر مى دهم; مسلما در اینها، نشانه اى براى شماست، اگر ایمان داشته باشید!
🗓 چهارشنبه ۱۲ مرداد ۱۴۰۴
#عیسی، #شفا ، #معجزه، #نبوت
🌼
عمومی
🖥رقیق مثل مادری
❤️روایتهای زنانه از غزه
📝توی اتاق زایمان صورت پسرم را که گذاشتند کنار صورتم، یقین کردم که دیگر مادر شدهام. نوزاد کوچکم گریه میکرد و اتصال پوستش به من برای لحظهای آرامش کرد. من مادرش بودم و مادر بودن انگار مهمترین نقش عالم بود که از خدا تا همه ی بندههایش حساب ویژهای رویش باز میکردند. توی تمام دوران بارداریام به این فکر میکردم که واقعا مادر شدن چه حسی دارد که اینهمه خاص و ویژهاش میکند؟
این سؤال گوشهی ذهنم بود تا سه سال بعدش که باز مادرِ پسر دیگری شدم. و پنج سال بعدش مادر یک دخترک شیرین. حالا دیگر عمر مادر شدنم دوازده سال شده و جواب سؤالم را به یقین میدانم. مادری اصلا چیز عجیب و غریبی نیست. راستش را بخواهید غلیظ شدهی نقش و حس خواهری میشود مادری. خواهر که باشی دیگر سن و سالت مهم نیست. همیشه کسی هست که آرامش و حال خوبش از خودت مهمتر باشد. غصهاش دلت را آب کند و شادیاش ریسههای رنگی بکشد توی قلبت. قبول ندارید؟
به این دخترک پنج ساله خوب نگاه کنید. با آن قد کوچکش مجروح شده و روی تخت بیمارستان خوابیده. با دست و پا و شکم پانسمان شده. کف پایش سیاه و خونی است. یعنی پابرهنه زیاد دویده. موهایش پریشان است و نگاهش از ترس و بهت خیره مانده. تلختر از همه اینکه هیچ آغوش گرم و نگاه آشنایی کنارش نیست. تنها و غریب است. اما با همهی اینها او یک خواهر است. و همین کافی است که برادر چند ماههاش را با پوشک خونی کنارش بگذارند.
عجیب این است که بچه بیتابی نمیکند. طول میکشد تا دلیلش را وسط آوار ظلم و جنایت اسرائیلیها بفهمیم. دوربین جلو میآید. دستان کوچک خواهری پیدا میشود که دست برادرش را محکم گرفته و روی سینهاش گذاشته و پسرک را امن و آرام کرده. چونکه خواهری رقیق شدهی مادری است. اما… کاش مادرشان زنده باشد. کاش خودش را برساند کنار دخترش. پیراهن بالا رفتهاش را مرتب کند. سرش را ببوسد و زیر گوشش بگوید: «حسبنا الله و نعم الوکیل.»
📝حبیبه آقاییپور، رسانه «ریحانه»؛
💬مجموعه روایت «مینویسم تا صدای غزه باشم»
🖥
عمومی
✍️ عقیقِ عشقِ محمد نگین حلقۀ توست
📢 به مناسبت سالروز ازدواج پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآلهوسلم و حضرت خدیجه سلاماللهعلیه
▪️اسیر حسن تو برگ گل است، شبنم هم
دخیل عصمت تو آسیهست، مریم هم
▪️ز هر دمت همه سر میرود عصارۀ وحی
که با رسول خدا همسری و همدم هم
▪️تو کیستی؟ جبلالنور خانۀ احمد!
که تکیه کرده به نور تو کوه محکم هم
▪️زلال چشمۀ تطهیر از تو جاری شد
گواه پاکی تو کوثر است، زمزم هم
▪️دمید در برهوت حجاز، یاس از تو
بهشت میشود از مقدمت جهنم هم
▪️همین ز شأن تو کافی که دخترت زهراست
فدای دختر تو عالم است و آدم هم
▪️به دست زهرۀ منظومۀ مطهر توست
فقط نه چرخش دستاس، هر دو عالم هم
▪️عقیقِ عشقِ محمد نگین حلقۀ توست
سر است حلقۀ تو از نگین خاتم هم
▪️تو با رسول همآینهای و همآهی
برای دردِدلش محرمی و مرهم هم
▪️کلید قلب نبی دست توست، با این گنج
دگر نیاز نداری به اسم اعظم هم
▪️به یک تبسمت از طور سینۀ یاسین
ملال میرود، اندوه میرود، غم هم
▪️ز رنج شعب ابیطالب آسمان خم شد
ولی تو هیچ نیامد به ابرویت خم هم
▪️نفاق خواست که ناخن کشد به ماه رُخت
ولی نشد ز مقام تو ذرهای کم هم
▪️نفاق خواند تو را پیرزن، جوان بودی
رسول خواند تو را شیرزن، مکرم هم
▪️برای یاری حق مال دادی و جان نیز
به محضر کرم تو گداست حاتم هم
▪️به شرح حال رسول و بتول بعد از تو
فغان کم است، تاسف کم است، ماتم هم
👈آقای محمود حبیبی کسبی؛
۱۴۰۲/۰۱/۱۶
💻
