عمومی
📚 #پایدرسنهجالبلاغه
💬 #امامعلی(ع):
به خدا سوگند! اگر هفت اقلیم را
با آنچه در زیر آسمانهاست به من بدهند
تا خدا را با گرفتن پوست جویی
از دهان مورچهای نافرمانی کنم، هرگز
چنین نخواهم کرد.
📗 #نهجالبلاغه
📝 #خطبه۲۲۴
•← #کلامِامیرالمومنین
┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄
عمومی
🔹️🔹️🔹️🔹️🔹️🔹️🔹️🔹️🔹️🔹️🔹️
نکند خدای نخواسته از من و شما
و سایر دوستانِ امامزمان عجالله
یک وقت چیزی صادر بشود که
موجب افسردگیِ #امام_زمان باشد.
مراقبت کنید از خودتان.
•امـامخـمـیـنـی•
┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄
عمومی
💠پاداش ترک گناه
🔹امام سجاد علیهالسلام فرمودند:
مردی خانوادهاش را سوار کشتی کرد، اما کشتی شکست و فقط همسرش نجات یافت. زن با تکهای از کشتی خود را به جزیرهای رساند که مردی راهزن در آن زندگی میکرد که به هیچ حرمتی پایبند نبود.
🔸 راهزن وقتی زن را دید، ابتدا خواست به او تجاوز کند، اما وقتی مشاهده کرد زن با ترس به آسمان اشاره میکند، پرسید:
چرا میترسی؟
🔹 زن گفت:
از خدایی که در آسمان است، میترسم .
🔸 راهزن که تحت تأثیر ترس زن از خدا قرار گرفت، گفت:
تو که تاکنون گناه نکردهای، میترسی، پس من که سالها گناهکار بودهام، سزاوارترم که بترسم .
🔹 سپس از تصمیم خود منصرف شد و توبه کرد و به سوی خانوادهاش بازگشت.
🔸 راهزن در مسیر بازگشت، با راهبی روبرو شد. هنگام ظهر که آفتاب بسیار سوزان بود، راهب از راهزن خواست دعا کنند تا ابری در آسمان پدید آید و سایه شود. راهزن گفت:
من عمل نیکی ندارم تا با تکیه بر آن، دعا کنم ،
پس راهب دعا کرد و جوان آمین گفت.
🔹 ناگهان ابری آمد و سایهبانشان شد. وقتی راهشان از هم جدا شد، ابر بالا سر راهزن حرکت کرد، راهب متوجه جایگاه بالای او نزد خدا شد و جویای ماجرا شد. جوان ماجرای زن و توبهاش را تعریف کرد.
🔸 راهب گفت:
خداوند به خاطر ترس تو از معصیت، گذشتهات را بخشید. اکنون مراقب آیندهات باش .
📚 پینوشت:
کلینی، محمد، الکافی، ج2، ص69-70، اسلامیة.
#توبه
┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄
عمومی
🔶از امیرالمومنین صلوات الله علیه و آله نقل شده که فرمودند:
☘الدنيا دارُ مَمَرٍّ لا دارُ مَقَرٍّ ، و الناسُ فيها رجُلانِ : رجلٌ باعَ فيها نفسَهُ فأوبَقَها ، و رَجُلٌ ابتاعَ نفسَهُ فَأعتَقَها .
🌱دنيا سراى گذر است نه جاى ماندن و مردم در آن دو دسته اند : كسى كه در دنيا خود را فروخت و در نتيجه ، خويشتن را نابود (زندانى) كرد و كسى كه خود را خريد و در نتيجه ، خويشتن را آزاد ساخت.
📗نهج البلاغة : الحكمة ۱۳۳
عمومی
📘ماجرای ﺧﺎﮐﺴﭙﺎﺭﯼ حافظ
ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺣﺎﻓﻆ از دنیا میرود ﺑﺮﺧﯽ ﻣﺮﺩﻡ ﮐﻮﭼﻪ ﻭ ﺑﺎﺯار ﺑﻪ ﻓﺘﻮﺍﯼ ﻣﻔﺘﯽ ﺷﻬﺮ ﺷﯿﺮﺍﺯ ﺑﻪ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ میریزند ﻭ ﻣﺎﻧﻊ ﺩﻓﻦ ﺟﺴﺪ ﺷﺎﻋﺮ ﺩﺭ ﻣﺼﻼﯼ ﺷﻬﺮ ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ، به این ﺩﻟﯿﻞ ﮐﻪ ﺍﻭ ﺷﺮﺍﺏﺧﻮﺍﺭ ﻭ ﺑﯽﺩﯾﻦ ﺑﻮﺩﻩ ﻭ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﺤﻞ ﺩﻓﻦ ﺷﻮﺩ.
ﻓﺮﻫﯿﺨﺘﮕﺎﻥ ﻭ ﺍﻧﺪﯾﺸﻤﻨﺪﺍﻥ ﺷﻬﺮ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺑﻪ ﻣﺨﺎﻟﻔﺖ برمیخیزند. ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺑﮕﻮ ﻣﮕﻮ ﻭ ﺟﺮ ﻭ ﺑﺤﺚ ﺯﯾﺎﺩ، ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻣﯿﺎﻥ ﭘﯿﺸﻨﻬﺎﺩ میدهد ﮐﻪ ﮐﺘﺎﺏ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﯿﺎﻭﺭﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻓﺎﻝ ﺑﮕﯿﺮﻧﺪ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺁﻣﺪ ﺑﺪﺍﻥ ﻋﻤﻞ ﻧﻤﺎﯾﻨﺪ.
ﮐﺘﺎﺏ ﺷﻌﺮ ﺭﺍ ﺩﺳﺖ ﮐﻮﺩﮐﯽ میدهند ﻭ ﺍﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ میکند ﻭ ﺍﯾﻦ ﻏﺰﻝ ﻧﻤﺎﯾﺎﻥ میشود:
«ﻋﯿﺐ ﺭﻧﺪﺍﻥ ﻣﮑﻦ ﺍﯼ ﺯﺍﻫﺪ ﭘﺎﮐﯿﺰﻩ ﺳﺮﺷﺖ
ﮐﻪ ﮔﻨﺎﻩ ﺩﮔﺮﺍﻥ ﺑﺮ ﺗﻮ ﻧﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﻧﻮﺷﺖ
ﻣﻦ ﺍﮔﺮ ﻧﯿﮑﻢ ﻭ ﮔﺮ ﺑﺪ ﺗﻮ ﺑﺮﻭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺎﺵ
ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﺁﻥ ﺩِﺭﻭَﺩ ﻋﺎﻗﺒﺖ ﮐﺎﺭ ﮐﻪ ﮐﺸﺖ
ﻫﻤﻪ ﮐﺲ ﻃﺎﻟﺐ ﯾﺎﺭﻧﺪ ﭼﻪ ﻫﺸﯿﺎﺭ ﻭ ﭼﻪ ﻣﺴﺖ
ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﺧﺎﻧﻪ ﻋﺸﻖ ﺍﺳﺖ ﭼﻪ ﻣﺴﺠﺪ ﭼﻪ ﮐﻨﺸﺖ»
ﻫﻤﻪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺷﻌﺮ ﺣﯿﺮﺕ ﺯﺩﻩ میشوند ﻭ ﺳﺮﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺰﯾﺮ میافکنند. ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﺩﻓﻦ پیکر حافظ انجام میشود ﻭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﺣﺎﻓﻆ «ﻟﺴﺎﻥ ﺍﻟﻐﯿﺐ» ﻧﺎﻣﯿﺪﻩ ﺷﺪ.
📚 تاریخ ﺍﺩﺑﯿﺎﺕ ﺍﯾﺮﺍﻥ
✍#ادوارد_براون
