عمومی
🌿حضرت امام صادق علیهالسلام فرمودند
هیچ بندهای روز قیامت محشور نمیشود مگر آنکه چشمانش گریان باشد، غیر از کسانی که برای جدّم #حسین علیهالسلام گریستهاند،
که او در حالی محشور میشود که چشمش روشن است. بشارتى به سوی او میآید و آثار سرور در صورتش نمایان است.
📚 کامل الزیارات؛ ص۸۱
#حدیث #امام_صادق علیه السلام
عمومی
🔅 #امام_صادق عليهالسلام:
✍️ إنّ خَيْرَ ما وَرَّثَ الآباءُ لأبنائهِمُ الأدبُ لا المالُ فإنّ المالَ يَذهبُ و الأدبَ يَبقى؛
💠 بهترين ميراثى كه پدران براى فرزندان مىگذارند ادب است، نه ثروت؛ زيرا ثروت مىرود و ادب مىماند.
📚 الكافی، ج۸، ص۱۵۰
#حدیث #امام_صادق علیه السلام
عمومی
💐السلام علیک یا موسی بن جعفرالکاظم (ع)
💠الْمُؤْمِنُ مِثْلُ کفَّتَی الْمِیزَانِ کلَّمَا زِیدَ فِی إِیمَانِهِ زِیدَ فِی بَلَائِهِ.💠
امام کاظم - علیه السلام - میفرماید: :مؤمن همانند دو کفه ترازوست؛ هر چه ایمانش فزونی یابد، بلایش نیز بیشتر شود.
📚بحارالانوار، جلد۷۵، صفحه۳۲۰
عمومی
-شهیدمرتضیمطهری:
میگویند: در همان گرماگرم روز
عاشورا که میدانیم مجال نماز
خواندن هم نبود و امام نماز خوف
خواند، امام فرمود حجله عروسی راه
بیندازید، من میخواهم عروسی
قاسم را با یکی از دخترهایم، لااقل
شبیهاش هم شده، در اینجا ببینم.
«حالا قاسم یک بچه سیزدهساله است.»
چرا؟ آخر آرزو دارم، آرزو را که نمیتوانم
به گور ببرم. شما را به خدا ببینید، یک
حرفی است که اگر به زن دهاتی بگویی،
به او برمیخورد. گاهی از یک افراد خیلی
سطح پایین میشنویم که من آرزو دارم
عروسی پسرم را ببینم، عروسی دخترم را
ببینم.
حالا در یک چنین گرماگرم زدوخورد که
مجال نماز خواندن نیست، میگویند
حضرت فرمود که من در همین جا
میخواهم دخترم را برای پسر برادرم
عقد کنم و یک شکل عروسی هم شده
است در اینجا راه بیندازم.
یکی از چیزهایی که از تعزیهخوانیهای
قدیم ما هرگز جدا نمیشود، عروسی
قاسم بود، قاسم نوکدخدا، یعنی نوداماد،
قاسم نوداماد؛ درصورتی که این قضیه در
هیچ کتابی از کتابهای تاریخی معتبر وجود
ندارد.
این مرد عالم، حاجی نوری، میگوید: اول
کسی که این قضیه را در کتابش نوشته
است، ملاحسین کاشفی بوده در کتابی
به نام«روضةالشهداء» و اصل قضیه
دروغ و صددرصد دروغ است.
•📚حماسهحسینی|ص۶۹•
#امام_حسین ❤️
#محرم 🏴
┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄
عمومی
رسول دادخواه خیابانی تبریزی معروف به
حاج رسول تُرک، از عربده کشهای تهران بود
اما عاشق امام حسین علیهالسلام بود
در ایام عزاداری ماه محرم شب اول
بزرگان و صاحبان مجلس محترمانه بیرونش
کردند و گفتند: تو عرقخوری
و آبروی ما را میبری!
حاج رسول برگشت و داخل خانه رفت
و خیلی گریه کرد و گفت:
ناظم ترکها جوابم کرد
شما چه میگویی، شما هم میگویی نیا؟!
اول صبح در خانهاش را زدند
رفت در را باز کرد دید ناظم ترکهاست
روی پای حاج رسول تُرک افتاد
و اصرار کرد بیا بریم
گفت: کجا؟! گفت: بریم هیئت!
حاج رسول گفت:
تو که من را بیرون کردی؟
گفت: اشتباه کردم
حاج رسول گفت: اگر نگویی نمیآیم
ناظم گفت دیشب در عالم رؤیای صادقانه
دیدم در کربلا هستم خیمهها برپاست
آمدم سراغ خیمه سیدالشهداء علیهالسلام بروم
دیدم یک سگ از خیمهها پاسداری میکند
هر چه تلاش کردم نگذاشت نزدیک شوم
دیدم بدن سگ است
اما سر و کله حاج رسول است!
معلوم میشود امام حسین علیهالسلام
تو را قبول کرده است
ناگهان حاج رسول شروع کرد به گریه کردن
آنقدر خودش را زد و گفت: حالا که آقام
من را قبول کرده دیگر گناه نمیکنم
توبه نصوح کرد از اولیای خدا شد
شبی عدهای از اهل دل جلسهای داشتند
آدرس را به او ندادند، ناگهان دیدند در میزنند
رفتند در را باز کردند دیدند حاج رسول است!
گفتند: از کجا فهمیدی آدرس کجاست؟
کلی گریه کرد و گفت:
بیبی آدرس را به من داده است
شب آخر عمرش بود و رو به قبله بود
گفتند: چگونهای!
گفت: عزرائیل آمده او را میبینم
ولی منتظرم اربابم بیاید!
┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄
