صاحل الامر

  • خانه 
  • تماس  
  • ورود 

فاطمیه

عمومی

28 دی 1404 توسط سميه ديدكام

◾️ #پاک_کردن_بدن

⁉️سلام حاج‌آقا. روم به دیوار، خیلی ببخشین! اگه بدن با ادرار نجس بشه، چند بار باید بشوریمش تا پاک بشه؟

◀️ آیات عظام رهبری، وحید، نوری و شبیری: سلام عزیزم. بدن، میز، در و دیوار و… که سفت هستن و آب توشون نمی‌ره (غیر ظرف)، همه یه حکم دارن.

 یه بار آب لوله‌کشی رو روش می‌گیرین تا اصل نجاست از بین بره؛ همین کافیه و پاک می‌شه.

 با آب پارچ و لیوان (آب قلیل) هم اگه خواستین پاکش کنید، بعد از برطرف کردن خود نجاست باید دو مرتبه آب روش بریزین و صبر کنین تا آب جدا بشه یا جمعش کنید. (بعد از هر بار آب ریختن باید حتما جمعش کنید چون نجسه)

◀️ آيت‌الله مکارم: همه نکات بالا درسته؛ فقط همیشه یه بار شستن کافیه، اما دو بار باشه بهتره.

◀️ آیت‌الله سیستانی: در پارچه‌های غیر لباسی، فرش و سایر اشیا یه بار شستن کافیه؛ در لباس و بدن با آب قلیل (مثل آب لیوان و پارچ) باید دو بار شست؛ با آب کر (مثل آب لوله‌کشی) بنابر احتیاط واجب، باید دو بار شست.

👈 نکته: این‌که بیشتر مراجع گفتن دو بار آب بکشین، به خاطر این بود که با ادرار نجس شده؛ ادرار یه‌کم خلافش سنگین‌تره. اگه با مدفوع، خون، مردار، منی، کافر و شراب نجس شده بود، طبق نظر همه مراجع، یه بار آبکشی کافی بود.

🔺 نکته: اگه زمین نجس بشه یا بچه شیرخوار روی بدن ادرار کرده باشه، حکمش فرق داره که اونا رو هم جدا براتون می‌گیم.

توضيح‌المسائل مراجع، م159، 160 و 170؛ وحيد، توضيح‌المسائل، م161 و 171؛ دفتر: خامنه‌ای؛ پرسمان احکام.
🍃📿

 نظر دهید »

عمومی

28 دی 1404 توسط سميه ديدكام

​#مژده‌ای_برای_مردم_آخرالزمان

✍از امام صادق (علیه السلام) نقل شده 

است که پیامبر (صلی الله) به حضرت 

أمیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند :

«یا علی بدان که استوارترین ایمان ها 

از آن مردمی است که در آخر الزمان هستند، چون آنها به پیامبر ملحق نشدند و در زمان او نبودند و در واقع خیلی از حقیقت ها را که در زمان پیامبر رخ داد آنها نبودند که ببینند و بر آنها حجت بود ولی آن مردم این حجت ها را ندیدند و تنها به نوشته هایی که در سفیدی کاغذ ها نوشته شده ایمان می پذیرند با این حال ایمان آنها به مراتب قوی تر از ایمان مردم زمان پیامبر است»

📚 بحارالانوار ج۱۲۵

📚جامعه سازی قرآنی، علامه حکیمی ۱۶۵

 نظر دهید »

عمومی

27 دی 1404 توسط سميه ديدكام

​🔸اثر رضایت پدر در قبر! 

آیت‌الله آقا سیّد جمال‌الدّین گلپایگانی عارف بزرگی بودند. ایشان می‌فرمودند: در تخت‌ فولاد اصفهان - که معروف به وادی‌السّلام ثانی است، حالات عجیبي دارد و بزرگان و عرفای عظیم‌الشّأنی در آن‌جا دفن هستند - جوانی را آوردند. من در حال سیر بودم، گفتند: آقا! خواهش می‌کنیم شما تلقین بخوانید. 

🔹ايشان فرمودند: آن جوان ظاهر مذهبي داشت و خیلی از مؤمنین و متدّینین براي تشييع جنازه او آمده‌ بودند. وقتی تلقین می‌خواندم، متوجّه شدم که وقتی گفتم: «أفَهِمتَ»، گفت: «لا»، متعجّب شدم! بعد دیدم که دو سه بچّه شیطان دور بدن او در قبر می‌چرخند و می‌رقصند! 

💥از اطرافيان پرسیدم: او چطور بود؟ گفتند: مؤمن. گفتم: پدر و مادرش هم هستند. گفتند: بله، ديدم مادر او خودش را می‌زد و پدرش هم گریه می‌کرد. پدر را کنار کشيدم و گفتم: قضیه این است. 

🔶گفت: من یک نارضایتی از او داشتم. گفتم چه؟ گفت: چون او در چنين زماني (زمان طاغوت) متدیّن بود، به مسجد و پای منبر می‌رفت و مطالعه داشت، احساس غرور او را گرفته بود و تا من یک چیزی می‌گفتم، به من می‌گفت: تو که بی‌سواد هستی! با گفتن این مطلب چند مرتبه به شدّت دلم شکست! 

🍂ايشان مي‌فرمودند: به پدر آن جوان گفتم: از او راضی شو! او گفت: راضي هستم، گفتم: نه! به لسان جاری کنید که از او راضی هستید - معلوم است که گفتن، تأثير عجیبي دارد. پدر و مادر‌ها هم توجّه کنند، به بچّه‌هایشان بگویند که ما از شما راضی هستیم، خدا این‌گونه می‌خواهد -

🎯وقتي می‌خواستند لحد را بچینند، ایشان فرمودند: نچینید! مجدّد خود آقا پاي خود را برهنه کردند و به درون قبر رفتند تا تلقین بخوانند. 

🍃ايشان مي‌فرمايند: اين بار وقتی گفتم «أفَهِمتَ»، دیدم لب‌هایش به خنده باز شد و دیگر از آن‌ بچّه شيطان‌ها هم خبری نبود. بعد لحد را چیدند. من هنوز داخل قبر را می‌دیدم، دیدم وجود مقدّس اسدالله‌الغالب، علی‌بن‌ابی‌طالب فرمودند: ملکان الهی! دیگر از این‌جا به بعد با من است … 

💢لذا او جواني خوب، متدّین و اهل نماز بود كه در آن زمان فسق و فجور، گناهي نکرده بود امّا فقط با یک حرف خود (تو كه بی‌سواد هستی) به پدرش اعلان كرد كه من فضل دارم، دل پدر را شکاند و تمام شد! شوخی نگیریم. والله! اين مسئله اين‌قدر حسّاس، ظریف و مهم است. 

✅گزیده¬ای از کتاب دو گوهر بهشتی آیت الله قرهی

‌‌‌‌‌‌

 نظر دهید »

عمومی

27 دی 1404 توسط سميه ديدكام

​✅ فضیلت عجیب زیارت امام رضا علیه‌السلام

#شهید_دستغیب در کتاب داستانهای شگفت انگیز نقل می کند:

🔶 حیدر آقا تهرانی گفت: در چند سال قبل، روزی در رواق مطهر حضرت رضا علیه السلام مشرف بودم پیرمردی را که از پیری خمیده و موی سر و صورتش سفید و ابروهایش بر چشمانش ریخته بود - دیدم؛ حضور قلب و خشوعش مرا متوجه او ساخت.

وقتی که خواست حرکت کند دیدم از حرکت کردن عاجز است؛ او را در بلند شدن یاری کردم؛ آدرس منزلش را پرسیدم تا او را به منزلش رسانم؛ گفت: 

🔸حجره ام در مدرسه خیرات خان است او را تا منزل همراهی کردم و سخت مورد علاقه ام شد؛ به طوری که همه روزه می رفتم و او را در کارهایش یاری می کردم نام و محل و حالاتش را پرسیدم.

🔸گفت: نامم ابراهیم و از اهل عراقم و زبان فارسی را هم خوب می دانم؛ ضمن بیان حالاتش گفت: من از سن جوانی تا حال هر سال برای زیارت قبر حضرت رضا علیه السلام مشرف می شوم و مدتی توقف کرده، باز به عراق بر می گردم؛

در سن جوانی که هنوز اتومبیل نبود دو مرتبه، پیاده مشرف شده ام؛ در مرتبه اول سه نفر جوان، که با من هم سن و رفاقت ایمانی بین ما بود و سخت به یکدیگر علاقه داشتیم؛مرا تا یک فرسخی مشایعت کردند و از مفارقت من و این که نمی توانستند با من مشرف شوند، سخت افسرده و نگران بودند؛ هنگام وداع با من می گریستند و گفتند: تو جوانی و سفر اول پیاده و به زحمت می روی؛ البته مورد نظر واقع می شوی؛ حاجت ما از تو این است که از طرف ما سه نفر هم سلامی تقدیم امام علیه السلام نموده،در آن محل شریف، یادی هم از ما بنما.

پس آنها را وداع نموده،به سمت مشهد حرکت کردم. 

🕌پس از ورود به مشهد مقدس با همان حالت خستگی و ناراحتی به حرم مطهر مشرف شدم. پس از زیارت، در گوشه ای از حرم، و حالت بیخودی و بی خبری به من عارض شد؛ در آن حالت دیدم حضرت رضا علیه السلام به دست مبارکش رقعه های بیشماری بود که به تمام زوار، از مرد و زن، حتی به بچه ها هم رقعه ای می داد؛ چون به من رسیدند، چهار رقعه به من مرحمت فرمود: پرسیدم چه شده است که به من چهار رقعه دادید؟

🍀فرمود: یکی از برای خودت و سه تای دیگر برای سه رفیقت؛

عرض کردم این کار، مناسب حضرتت نیست خوب است به دیگری امر فرمائید تا این رقعه ها را تقسیم کند.

🍀حضرت فرمود: این جمعیت همه به امید من آمده اند و خودم باید به آنها برسم. پس از آن یکی از رقعه ها را گشودم دیدم چهار جمله در آن نوشته شده بود:

 برائة من النار و امان من الحساب و دخول فی الجنة و انا بن رسول الله صلی الله علیه و آله

 ✳️ خلاصی از آتش جهنم و ایمنی از حساب و داخل شدن در بهشت منم فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله 

 📚 داستانهای شگفت انگیز ص ۱۶۵

 ۲۳ ذیقعده روز مخصوص زیارتی #امام_رضا علیه‌ السلام

 نظر دهید »

عمومی

27 دی 1404 توسط سميه ديدكام

​✍#حکایت_ابزار_شیطان

گویند روزی شیطان همه جا جار زد که قصد دارد از کار خود دست بکشد و وسایلش را با تخفیف مناسب به فروش بگذارد. او ابزارهای خود را به شکل چشمگیری به نمایش گذاشت. این وسایل شامل خودپرستی، شهوت، نفرت، خشم، آز، حسادت، قدرت‌طلبی و دیگر شرارت‌ها بود. ولی در میان آنها یکی که بسیار کهنه و مستعمل به نظر می‌رسید، بهای گرانی داشت و شیطان حاضر نبود آن را ارزان بفروشد. کسی از او پرسید: «این وسیله چیست؟»

شیطان پاسخ داد: «این نومیدی از توانایی‌های خود و رحمت خدا است.»

آن مرد با حیرت گفت: «چرا این قدر گران است؟»

شیطان با همان لبخند مرموزش پاسخ داد: «چون این مؤثرترین وسیله من است. هرگاه سایر ابزارم بی‌اثر می‌شوند، فقط با این وسیله می‌توانم در قلب انسان‌ها رخنه کنم و کاری را به انجام برسانم. اگر فقط موفق شوم کسی را به احساس نومیدی، دلسردی و اندوه وا دارم، می‌توانم با او هر آنچه می‌خواهم بکنم. من این وسیله را در مورد تمامی انسان‌ها به کار برده‌ام. به همین دلیل این قدرکهنه است!»

 نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 172
  • 173
  • 174
  • ...
  • 175
  • ...
  • 176
  • 177
  • 178
  • ...
  • 179
  • ...
  • 180
  • 181
  • 182
  • ...
  • 1186
آبان 1405
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30            

صاحل الامر

  • خانه
  • اخیر
  • آرشیوها
  • موضوعات
  • آخرین نظرات

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع
  • فضای مجازی
  • مذهبی
  • مذهبی
  • مذهبی
  • مذهبی
  • عام

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس