عمومی
#همراه_باقرآن
آیه 1 سوره کوثر
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ
بی تردید ما به تو خیر فراوان [که برکت در نسل است و از فاطمه ریشه می گیرد] عطا کردیم.
ترجمه (مکارم شیرازی)
ما تو را کوثر (یعنی عطای بسیار چون کثرت فرزند) بخشیدیم.
معانی کلمات آیه
كوثر: كثرت فزون از حدّ. خير كثير. زمخشرى گويد: «الكوثر: المفرط الكثرة». راغب گويد: «تكوثر الشيء» يعنى: تا آخرين حدّ زياد شد. طبرسى فرمايد: كوثر چيزى است كه كثرت از شأن آنست و به معنى خير كثير باشد.[۱]
نزول
ابن جریج و ابوایوب گویند: هنگامى که ابراهیم فرزند رسول خدا صلى الله علیه و آله وفات یافت، مشرکین که به یکدیگر میرسیدند، مى گفتند: محمد دیشب ابتر شده است سپس این سوره نازل گردید.[۲]
تفسیر نور (محسن قرائتی)
سیمای سوره كوثر
اين سوره سه آيه دارد و در مكّه نازل شده و كوچكترين سوره قرآن كريم است.
نام سوره برگرفته از آيه اول است و به معناى خير كثير و فراوان مىباشد.
بر اساس روايات متعدّد از شيعه و سنّى، عاص بن وائل، پدر عمرو عاص كه از بزرگان مشركان مكّه بود، پس از آنكه پسران پيامبر از دنيا رفتند و آن حضرت ديگر پسرى نداشت، از روى طعنه و زخم زبان، پيامبر را ابتر و بدون دنباله خواند.
خداوند براى تسلّى خاطر پيامبر و پاسخ به اين سخن نابجا، سوره كوثر را نازل فرمود و ناكام بودن دشمنان و دوام و بقاى نسل و فكر پيامبر را خبر داد.
در روايات، براى كسى كه اين سوره را در نمازهاى واجب و مستحب بخواند، سيراب شدن از حوض كوثر در قيامت، وعده داده شده است. «1»
«1». تفسير نورالثقلين.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان
إِنَّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ «1» فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَ انْحَرْ «2» إِنَّ شانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ «3»
همانا ما به تو خير كثير عطا كرديم. پس براى پروردگارت نماز بگزار و (شتر) قربانى كن. همانا دشمن تو بىنسل و دم بريده است.
نکته ها
آنجا كه خداوند در مقام دعوت به توحيد است، ضمير مفرد به كار مىبرد، همانند «أَنَا رَبُّكُمْ فَاعْبُدُونِ» «1» پروردگار شما من هستم، پس مرا عبادت كنيد. «أَنَا رَبُّكُمْ فَاتَّقُونِ» «2» من پروردگار شما هستم، از من پروا كنيد. «إِنَّنِي أَنَا اللَّهُ» «3» همانا من خداوند يكتا هستم.
همچنين درمواردى كه خداوند كارى را بدون واسطه انجام مىدهد يا در مقام بيان ارتباط تنگاتنگ خالق با مخلوق است، ضمير مفرد به كار مىرود، همانند: و «أَنَا الْغَفُورُ الرَّحِيمُ» «4» تنها من بخشنده مهربانم. «فَإِنِّي قَرِيبٌ» «5» من به بندگانم نزديكم.
اما گاهى آيه در مقام بيان عظمت خداوند و شرافت نعمت است كه در اين موارد ضمير جمع همچون «إِنَّا» به كار مىرود، چنانكه در اين آيه مىفرمايد: «إِنَّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ» زيرا عطاى الهى به بهترين خلق خدا، آن هم عطاى كوثر، به گونهاى است كه بايد با عظمت از آن ياد شود.
همچنين در مواردى كه خداوند كارى را با واسطه انجام مىدهد، نظير باران كه با واسطه
«1». انبياء، 92.
«2». مؤمنون، 52.
«3». طه، 14.
«4». حجر، 49.
«5». بقره، 186.
جلد 10 - صفحه 610
تابش خورشيد و پيدايش بخار و ابر مىبارد، از ضمير جمع استفاده مىشود، چنانكه مىفرمايد: «وَ أَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً» «1»* ما از آسمان آبى فرو فرستاديم.
از ميان يكصد و چهارده سوره قرآن، چهار سوره با كلمه «انّا» آغاز شده است: سورههاى فتح، نوح، قدر و كوثر.
«إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً» ما براى تو پيروزى آشكار قرار داديم.
«إِنَّا أَرْسَلْنا نُوحاً» ما نوح را به سوى مردم فرستاديم.
«إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ» ما قرآن را در شب قدر نازل كرديم.
«إِنَّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ» ما به تو كوثر عطا كرديم.
در آغاز يكى از اين چهار سوره، از حضرت نوح كه اولين پيامبر اولوا العزم است و بعد از حضرت آدم، پدر دوم انسان محسوب مىشود، سخن به ميان آمده است. در آغاز سه سوره ديگر، به نعمتهاى ويژهاى همچون نزول قرآن، پيروزى آشكار و عطاى كوثر، اشاره شده است. شايد ميان اين چهار موضوع ارتباطى باشد كه يكى رسالت اولين پيامبر اولوا العزم، ديگرى نزول آخرين كتاب آسمانى، سوّمى پيروزى مكتب اسلام و چهارمى تداوم خط رسالت و ابتر نماندن آن را بيان مىكند.
كلمه «كوثر» از «كثرت» گرفته شده و به معناى خير كثير و فراوان است. و روشن است كه اين معنا مىتواند مصاديق متعدّدى همچون وحى، نبوّت، قرآن، مقام شفاعت، علم كثير و اخلاق نيكو داشته باشد، ولى آيه آخر سوره، مىتواند شاهدى بر اين باشد كه مراد از كوثر، نسل مبارك پيامبر اكرم است. زيرا دشمنِ كينهتوز با جسارت به پيامبر، او را ابتر مىناميد و خداوند در دفاع از پيامبرش فرمود: «إِنَّ شانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ» دشمن تو، خود ابتر است.
بنابراين اگر مراد از كوثر، نسل نباشد، براى ارتباط آيه اول و سوم سوره، توجيه و معنايى دلپسند نخواهيم داشت.
كلمه «ابتر» در اصل به حيوان دمبريده و در اصطلاح به كسى گفته مىشود كه نسلى از او
«1». مؤمنون، 18.
جلد 10 - صفحه 611
به يادگار باقى نمانده باشد. از آنجا كه فرزندان پسر پيامبر در كودكى از دنيا رفتند، دشمنان مىگفتند: او ديگر عقبه و نسلى ندارد و ابتر است. زيرا در فرهنگ جاهليّت دختر لايق آن نبود كه نام پدر را زنده نگاه دارد. بنابراين جمله «إِنَّ شانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ» دليل آن است كه مراد از كوثر، نسل كثير پيامبر است كه بدون شك از طريق حضرت زهرا عليها السلام مىباشد.
اين نسل پر بركت از طريق حضرت خديجه نصيب پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله شد. آرى خديجه مال كثير داد و كوثر گرفت. ما نيز تا از كثير نگذريم به كوثر نمىرسيم.
فخررازى در تفسير كبير مىگويد: چه نسلى با بركتتر از نسل فاطمه كه مثل باقر و صادق و رضا از آن برخاسته است و با آنكه تعداد بسيارى از آنان را در طول تاريخ، به خصوص در زمان حكومت بنىاميّه و بنىعبّاس شهيد كردند، امّا باز هم امروز فرزندان او در اكثر كشورهاى اسلامى گستردهاند.
در زمانى كه خبر تولّد دختر سبب اندوه پدر مىشد، به گونه اى كه صورتش از غصه سياه گشته و به فكر فرو مىرفت كه از ميان مردم فرار كند يا دخترش را زنده به گور كند:
«يَتَوارى مِنَ الْقَوْمِ … أَمْ يَدُسُّهُ فِي التُّرابِ» «1» در اين زمان قرآن به دختر لقب كوثر مىدهد تا فرهنگ جاهلى را به فرهنگ الهى و انسانى تبديل كند.
بر اساس روايات، نام يكى از نهرها و حوضهاى بهشتى، كوثر است و مؤمنان از آن سيراب مىشوند. چنانكه در روايت متواتر ثقلين نيز پيامبر فرمود: «انهما لن يفترقا حتى يردا على الحوض» كتاب و عترت از يكديگر جدا نمىشوند تا آنكه در قيامت، در كنار حوض به من ملحق شوند.
كوثر الهى، به جنسيّت بستگى ندارد؛ فاطمه، دختر بود امّا كوثر شد. به تعداد كثير بستگى ندارد؛ فاطمه، يك نفر بود امّا كوثر شد. آرى خداوند مىتواند كم را كوثر و زياد را محو كند.
خداوند از اولياى خود دفاع مىكند. به كسى كه پيامبر را بىعَقَبه مىشمرد، پاسخ قولى و عملى مىدهد. وجود فاطمه پاسخ عملى و جمله «هُوَ الْأَبْتَرُ» پاسخ قولى است. خداوند نه
«1». نحل، 59.
جلد 10 - صفحه 612
تنها از اولياى خود، بلكه از همه مؤمنان دفاع مىكند: «إِنَّ اللَّهَ يُدافِعُ عَنِ الَّذِينَ آمَنُوا» «1»
هديه كننده خداوند، هديه گيرنده پيامبر و هديه شده فاطمه است. لذا عبارت «إِنَّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ» به كار رفته كه بيانگر عظمت خداوند و بزرگى هديه اوست.
هر چه ضربه به دين و مقدّسات دينى شديدتر باشد، دفاع هم بايد قوىتر باشد. به پيامبر اسلام جسارتهاى زيادى كردند و او را ساحر، كاهن، شاعر و مجنون خواندند كه همه آنها به نحوى در قرآن جبران شده است.
به پيامبر گفتند: «إِنَّكَ لَمَجْنُونٌ» «2» تو جنّ زدهاى، ولى خداوند فرمود: «ما أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِمَجْنُونٍ» «3» به لطف الهى تو مجنون نيستى.
به آن حضرت گفتند: «لَسْتَ مُرْسَلًا» «4» تو فرستاده خدا نيستى، خداوند فرمود: «إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ» «5»* قطعاً تو از پيامبرانى.
به حضرت نسبت شاعرى و خيالبافى دادند: «لِشاعِرٍ مَجْنُونٍ» «6» خداوند فرمود: «وَ ما عَلَّمْناهُ الشِّعْرَ وَ ما يَنْبَغِي لَهُ» «7» ما به او شعر نياموختيم و براى او سزاوار نيست.
گفتند: اين چه پيامبرى است كه غذا مىخورد و در بازار راه مىرود: «وَ قالُوا ما لِهذَا الرَّسُولِ يَأْكُلُ الطَّعامَ وَ يَمْشِي فِي الْأَسْواقِ» «8» خداوند فرمود: پيامبران پيش از تو نيز غذا مىخوردند و در بازارها راه مىرفتند: «وَ ما أَرْسَلْنا قَبْلَكَ مِنَ الْمُرْسَلِينَ إِلَّا إِنَّهُمْ لَيَأْكُلُونَ الطَّعامَ وَ يَمْشُونَ فِي الْأَسْواقِ» «9»
به آن حضرت ابتر گفتند، خداوند فرمود: «إِنَّ شانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ».
آرى، پاسخ كسى كه به اشرف مخلوقات ابتر بگويد، آن است كه خداوند به او كوثرى عطا كند كه چشم همه خيره و عقل همه مبهوت شود.
خداوند مصداقى براى كوثر در آيه نياورد تا همچنان مبهم بماند تا شايد اشاره به اين باشد كه عمق بركت كوثر عطا شده حتّى براى خود پيامبر اكرم در هالهاى از ابهام است.
«1». حج، 38.
«2». حجر، 6.
«3». قلم، 2.
«4». رعد، 43.
«5». يس، 3.
«6». صافّات، 36.
«7». يس، 69.
«8». فرقان، 7.
«9». فرقان، 20.
جلد 10 - صفحه 613
در اين سوره دو خبر غيبى نهفته است: يكى عطا شدن كوثر به پيامبر، آن هم در مكّهاى كه حضرت دست خالى بود و فرزند پسر نداشت، ديگر ابتر ماندن دشمن كه داراى فرزندان و ثروتهاى بسيار بود.
تاريخ و آمار بهترين شاهد بر كوثر بودن اين عطيّه الهى است. هيچ نسلى از هيچ قومى در جهان، به اندازه نسل حضرت فاطمه عليها السلام رشد و شكوفايى نداشته است. خصوصاً اگر كسانى را كه مادرشان سيّد است، از سادات به حساب آوريم، آمار سادات در جهان نشانه معجزه اين خبر غيبى است.
عطا كردن كوثر به شخصى مثل پيامبر، زمانى معنا دارد كه عطا كننده سرچشمه علم و حكمت و قدرت و رحمت باشد. بنابراين عطاى كوثر نشانه صفات وكمالات الهى است.
در اين سوره كه سه جمله بيشتر ندارد، پنج بار شخص پيامبر مورد خطاب قرار گرفته است.
زيرا علاوه بر ضمير كاف «ك» «أَعْطَيْناكَ»، در خطاب «صل» و «لِرَبِّكَ» دو بار و در عبارت «انْحَرْ» و «شانِئَكَ» نيز دو بار، پيامبر مخاطب است. «أَعْطَيْناكَ، فَصَلِّ، لِرَبِّكَ، انْحَرْ، شانِئَكَ»
در سراسر قرآن نيز، بيش از دويست بار خداوند به پيامبرش مىفرمايد: «ربك»
با آن كه او پروردگار تمام هستى: «رَبُّ كُلِّ شَيْءٍ» «1» و پروردگار همهى مردم است: «بِرَبِّ النَّاسِ» «2»، ولى از ميان واژههاى «رب» كلمه «ربك» بيش از همه به كار رفته و اين نشانه آن است كه خداوند بر پيامبرش عنايت خاصّى دارد.
چنانكه نمونه اين عنايت ويژه را در آيات ديگر نيز مشاهده مىكنيم، مثلًا خداوند نام اعضا و جوارح پيامبر را در قرآن مطرح كرده است: چهرهات: «وَجْهِكَ» «3»، زبانت: «لِسانَكَ» «4» چشمانت: «عَيْنَيْكَ» «5»* گردنت: «عُنُقِكَ» «6» دستانت: «يَدَكَ» «7» سينهات: «صَدْرِكَ» «8»* كمرت: «ظَهْرَكَ» «9»
الطاف خداوند به پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله، گاهى با درخواست آن حضرت صورت گرفته است،
«1». انعام، 164.
«2». ناس، 1.
«3». بقره، 144.
«4». قيامت، 16.
«5». حجر، 88.
«6». اسراء، 29.
«7». اسراء، 29.
«8». اعراف، 2.
«9». ضحى، 3.
جلد 10 - صفحه 614
نظير «قُلْ رَبِّ زِدْنِي عِلْماً» «1» پروردگارا! مرا از نظر علمى توسعه بده. امّا كوثر هديهاى الهى بود كه بدون درخواست، به پيامبر عزيز داده شد.
كوثر چيست؟
از آيه آخر سوره، يعنى «إِنَّ شانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ» استفاده مىشود كه مراد از كوثر چيزى ضد ابتر است و از آنجا كه عرب به افراد بىعقبه و بىنسل كه فرزند پسر ندارند و با مردن، آثارشان محو مىشود، ابتر مىگويد، بهترين مصداق براى كوثر، ذريّه پيامبر است كه امامان معصوم از نسل فاطمه مىباشند. البتّه كوثر، معنايى عام دارد و شامل هر خير كثير مىشود.
اگر مراد از كوثر، علم باشد، همان چيزى است كه پيامبر مأمور به خواستنش بود. «قُلْ رَبِّ زِدْنِي عِلْماً»
اگر مراد از كوثر اخلاق نيك باشد، پيامبر داراى خلق عظيم بود. «إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ» «2»
اگر مراد از كوثر عبادت باشد، حضرتش به قدرى عبادت مىكرد كه آيه نازل شد: ما قرآن را نفرستاديم تا اين گونه خود را به مشقّت اندازى. «ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى» «3»
اگر مراد از كوثر نسل كثير باشد كه امروزه بيشترين نسل از اوست.
اگر مراد از كوثر امّت كثير باشد، طبق وعده الهى اسلام بر تمام جهان غالب خواهد شد.
«لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ» «4»*
اگر مراد از كوثر شفاعت باشد، خداوند تا جايى كه پيامبر راضى شود از امّت او مىبخشد. «وَ لَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى» «5»
هر كثيرى كوثر نيست. قرآن مىفرمايد: اموال و اولاد مخالفان، شما را به تعجب واندارد، زيرا كه خداوند اراده كرده آنان را در دنيا از طريق همان اموال و اولاد عذاب كند. «فَلا تُعْجِبْكَ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ بِها فِي الْحَياةِ الدُّنْيا» «6»
در قرآن سورهاى به نام كوثر داريم و سورهاى به نام تكاثر. امّا كوثر ارزش است و تكاثر ضدّ
«1». طه، 114.
«2». قلم، 4.
«3». طه، 2.
«4». توبه، 33.
«5». ضحى، 5.
«6». توبه، 55.
جلد 10 - صفحه 615
ارزش، زيرا اولى عطيّه الهى است كه دنبالهاش ذكر خداست: «أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ فَصَلِّ» و دومى يك رقابت منفى كه دنبالهاش غفلت از خداست. «أَلْهاكُمُ التَّكاثُرُ»
كوثر ما را به مسجد مىبرد براى نماز: «فَصَلِّ لِرَبِّكَ» و تكاثر ما را به گورستان مىبرد براى سرشمارى مردگان. «حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقابِرَ»
در عطاى كوثر بشارت است: «إِنَّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ» و در تكاثر تهديدهاى پى در پى. «كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ ثُمَّ كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ»
كوثر، عامل رابطه با خالق است: «أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ فَصَلِّ» و تكاثر، وسيلهاى براى سرگرمى با مخلوق. «أَلْهاكُمُ التَّكاثُرُ»
كوثر كه بزرگترين هديه الهى است در كوچك ترين سوره قرآن مطرح شده است.
هديه اشرف معبود به اشرف مخلوق چيزى جز كوثر نمىتواند باشد. «إِنَّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ»
در ماجراى فتح مكّه كه مشركان دسته دسته و فوج فوج به اسلام وارد مىشدند، خداوند تنها دستور تسبيح مىدهد: «رَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْواجاً فَسَبِّحْ» ولى براى عطا كردن كوثر مىفرمايد: «فَصَلِّ لِرَبِّكَ» نماز بگزار. گويا اهميّت كوثر از اسلام آوردن مشركان بيشتر است.
عطاى استثنايى در سوره استثنايى با الفاظ استثنايى:
عطا بىنظير است، چون كوثر است؛ سوره بىنظير است، چون كوچكترين سوره قرآن است و الفاظ بىنظيرند، چون كلمات «اعطينا»، «الْكَوْثَرَ»، «صلِ»، «انْحَرْ»، «شانِئَكَ» و «ابتر» تنها در اين سوره به كار رفته و در هيچ كجاى قرآن شبيه ندارد.
هر زخم زبان و كلامى وزنى دارد. به شخص پيامبر اكرم توهينها شد، كلماتى از قبيل مجنون، شاعر، كاهن و ساحر به او گفتند و به ياران او نيز توهينها شد تا آنجا كه گفتند: اين بيچارگان را از خود دور كن تا ما دور تو جمع شويم. براى هيچ كدام سوره اى مستقل نازل نشد، امّا در نسبت ابتر دادن يك سوره نازل شد كه خير كثير به تو عطا كرديم و دشمن تو ابتر است و اين به خاطر آن است كه جسارت به شخص و ياران قابل تحمّل است، امّا جسارت به راه و مكتب كه او ابتر و راه او گذرا و بىآينده است، قابل تحمّل نيست.
جلد 10 - صفحه 616
گاهى جسارت برخاسته از لغوگويى است كه بايد با كرامت از كنارش گذشت. «إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِراماً»
گاهى جسارت به خاطر جوّ فاسد و دوستان ناباب است، كه بايد از آنان اعراض كرد. «إِذا رَأَيْتَ الَّذِينَ يَخُوضُونَ فِي آياتِنا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ» «1»
امّا گاهى جسارت به مكتب و رهبر است، آن هم از سوى افراد سرشناس و سياسى كه بايد جواب سخت به آن داده شود. «إِنَّ شانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ» همان گونه كه منافقان از روى غرور مىگفتند: آيا ما مثل افراد بى خرد به پيامبر ايمان بياوريم. «أَ نُؤْمِنُ كَما آمَنَ السُّفَهاءُ» قرآن، جسارت اينگونه افراد را چنين پاسخ مىدهد: «أَلا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهاءُ وَ لكِنْ لا يَعْلَمُونَ» «2» آنان خود بىخردند ولى نمىدانند!
شتر در قرآن، هم در بحث توحيد مطرح شده است: «أَ فَلا يَنْظُرُونَ إِلَى الْإِبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ» «3» هم در مورد مقدّمات قيامت نام آن آمده است، «وَ إِذَا الْعِشارُ عُطِّلَتْ» «4» هم در احكام و شعائر حج مطرح شده است، «وَ الْبُدْنَ جَعَلْناها» «5» و هم مورد قربانى و كمكرسانى به جامعه قرار گرفته است. «وَ انْحَرْ»
بر اساس روايات، مراد از «وَ انْحَرْ» آن است كه به هنگام گفتن تكبيرها در نماز، دستان تا مقابل گودى زير گلو كه محلّ نحر است، بالا آورده شود كه اين زينت نماز است. «6»
بر اساس روايات، آن دشمن كينهتوزى كه به پيامبر اكرم جسارت كرد و او را ابتر خواند، پدر عمرو عاص بود.
خداوند هم سبب ساز است هم سبب سوز. او مىتواند از يك فاطمه كوثر بيافريند و مىتواند افرادى را كه پسران رشيد دارند به فراموشى بسپارد.
او مىتواند دريا را با زدن عصاى موسى خشك، «اضْرِبْ بِعَصاكَ الْبَحْرَ فَانْفَلَقَ» «7» و با زدن همان عصا به سنگ، دوازده چشمه جارى سازد. «و اضْرِبْ بِعَصاكَ الْحَجَرَ فَانْفَجَرَتْ» «8»
«1». انعام، 68.
«2». بقره، 13.
«3». غاشيه، 17.
«4». تكوير، 4.
«5». حج، 36.
«6». تفسير مجمعالبيان.
«7». شعراء، 63.
«8». بقره، 60.
جلد 10 - صفحه 617
پیام ها
1- خداوند به وعدههاى خود عمل مىكند. در سوره ضحى، خداوند وعدهى عطا به پيامبر داده بود: «وَ لَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى» «1» پروردگارت در آينده عطائى خواهد كرد كه تو راضى شوى. در اين سوره مىفرمايد: ما به آن وعده عمل كرديم. «إِنَّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ»
2- فرزند و نسل عطيّه الهى است. «إِنَّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ»
3- نعمتها حتّى براى پيامبر اسلام مسئوليّتآور است. «أَعْطَيْناكَ … فَصَلِّ»
4- در قرآن به نماز يا سجده شكر سفارش شده است. «فَصَلِّ»
تشكّر بايد فورى باشد. «فَصَلِّ» (حرف فاء براى تسريع است)
6- نوع تشكّر را بايد از خدا بياموزيم. «فَصَلِّ»
7- در نعمتها و شادىها خداوند را فراموش نكنيم. «أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ فَصَلِّ»
8- آنچه مىتواند به عنوان تشكّر از كوثر قرار گيرد، نماز است. «فَصَلِّ»
(نماز جامعترين و كاملترين نوع عبادت است كه در آن هم قلب بايد حضور داشته باشد با قصد قربت و هم زبان با تلاوت حمد و سوره و هم بدن با ركوع و سجود. مسح سر و پا نيز شايد اشاره به آن باشد كه انسان از سر تا پا بنده اوست. در نماز بلندترين نقطه بدن كه پيشانى است، روزى سى و چهار بار بر زمين ساييده مىشود تا در انسان تكبّرى باقى نماند. حضرت زهرا عليها السلام در خطبه معروف خود فرمود: فلسفه و دليل نماز پاك شدن روح از تكبر است.
«تنزيهاً لكم من الكبر»)
9- دستورات دينى، مطابق عقل و فطرت است. عقل تشكّر از نعمت را لازم
«1». ضحى، 5.
جلد 10 - صفحه 618
مىداند، دين هم به همان فرمان مىدهد. «فَصَلِّ لِرَبِّكَ»
10- چون عطا از اوست: «إِنَّا أَعْطَيْناكَ» تشكّر هم بايد براى او باشد. «فَصَلِّ لِرَبِّكَ»
11- قربانى كردن، يكى از راههاى تشكّر از نعمتهاى الهى است. (زيرا محرومان به نوايى مىرسند.) «وَ انْحَرْ»
12- هر كه بامش بيش برفش بيشتر. كسى كه كوثر دارد، ذبح گوسفند كافى نيست بايد شتر نحر كند و بزرگترين حيوان اهلى را فدا كند. «وَ انْحَرْ»
13- رابطه با خداوند بر رابطه با خلق مقدّم است. فَصَلِ … وَ انْحَرْ
14- انفاقى ارزش دارد كه در كنار ايمان و عبادت باشد. «فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَ انْحَرْ»
15- شكرِ عطا گرفتن از خدا، عطا كردن به مردم است. أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ … وَ انْحَرْ
16- نمازى ارزش دارد كه خالصانه باشد، «لِرَبِّكَ» و انفاقى ارزش دارد كه سخاوتمندانه باشد. «وَ انْحَرْ»
17- دشمنان پيامبر و مكتب او ناكام هستند. (كلمه شانِئ اسم فاعل است و شامل هر دشمنى در گذشته و حال و آينده مىشود. اگر مىگفت: «من شانك هو الابتر» تنها كسانى را كه در گذشته دشمنى كردهاند شامل مىشد و اگر مىگفت: «من يشونك هو الابتر» تنها دشمنان آينده را در برمىگرفت. «إِنَّ شانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ».)
18- توهين به مقدّسات، توبيخ و تهديد سخت دارد. «إِنَّ شانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ»
19- از متلكها و توهينها نهراسيم كه خداوند طرفداران خود را حفظ مىكند.
«إِنَّ شانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ»
20- زود قضاوت نكنيم و تنها به آمار و محاسبات تكيه نكنيم كه همه چيز به اراده خداوند است. (مخالفان، با مرگ پسر پيامبر و داشتن پسران متعدّد براى خود، قضاوت كردند كه پيامبر ابتر است، ولى همه چيز برعكس شد.) إِنَّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ … إِنَّ شانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ
«والحمدللّه ربّ العالمين»
جلد 10 - صفحه 620
پانویس
تفسير احسن الحديث، سید علی اکبر قرشی، ج12، ص376
تفاسیر ابن المنذر و طبرانى.
منابع
تفسیر نور، محسن قرائتی، تهران:مركز فرهنگى درسهايى از قرآن، 1383 ش، چاپ يازدهم
اطیب البیان فی تفسیر القرآن، سید عبدالحسین طیب، تهران:انتشارات اسلام، 1378 ش، چاپ دوم
تفسیر اثنی عشری، حسین حسینی شاه عبدالعظیمی، تهران:انتشارات ميقات، 1363 ش، چاپ اول
تفسیر روان جاوید، محمد ثقفی تهرانی، تهران:انتشارات برهان، 1398 ق، چاپ سوم
برگزیده تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی و جمعي از فضلا، تنظیم احمد علی بابایی، تهران: دارالکتب اسلامیه، ۱۳۸۶ش
تفسیر راهنما، علی اکبر هاشمی رفسنجانی، قم:بوستان كتاب(انتشارات دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم)، 1386 ش، چاپ پنجم
موسسه اهلالبیت (ع)
عمومی
بسم الله الرحمن الرحیم
🌹میلاد با سعادت منجی عالم بشریت، حضرت مهدی علیه السلام مبارک باد🌹
📋 درباره بقیه الله؛ آیات قرآن هرچند درباره موضوع خاصی نازل شده باشد، اما مفاهیم جامعی را در سطوح معنایی مختلف شامل می شود. در این آیه (که مربوط به قوم شعیب است،) هر چند عبارت “بقیه الله” در اینجا به معنای سود حلال است، اما معنای کلی آن عام است یعنی آنچیزی که خداوند برای شما بعد از دادن حق دیگران باقی گذاشته است. در این آیه نیز مطابق احادیث “بقیه الله” به حضرت مهدی عجل الله فرجه تاویل شده است. چون کسی است که خداوند برای مردمان باقی گذاشته تا بیاید و جامعه را پر از عدل و داد کند. جالب این است که این آیه نخستین سخنی است که پس از ظهور بر زبان حضرت جاری می شود.
🌸 عیدانه : توجه به این آیه در ادراک آنچه در آخرالزمان پیش روی ماست ضروری است. اینکه با تمام وجود درک کنیم که این دنیا برای انسان به بن بست رسیده و خیر و نیکی تنها در صورتی به ما می رسد که حضرت بیاید. در این شرایط است که فرد منتظر تمامی دشواری های آخرالزمان را تحمل می کند تا به آن خیر گسترده برسد. نباید این تصور باشد که دردسرها و مشکلات آخرالزمان ناشی از ظهور حضرت است که اگر این تصور باشد، فرد از ظهور گریزان می شود. بر عکس این فساد و مشکلات ناشی از نبود امام علیه السلام است. مشکلات ناشی از عملکرد و دنیاطلبی ما انسانها است و ظهور می آید تا ما را از فساد و مشکلاتی که به وجود آورده ایم نجات دهد. با این اعتقاد خیر بودن وجود بقیه الله برای همه روشن می شود و در این صورت است که سختی ها و مصائب آخرالزمان و دشواری وظایفی که باید ایفا شود تا به ظهور برسیم، برای مومنان در عین آزار دهندگی شیرین و امیدبخش هم خواهد بود. به امید بسیار نزدیک بودن ظهورش….
🔷 (هود / آیه 86):
بَقِيَّةُ اللّهِ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ وَ مَا أَنَاْ عَلَيْكُم بِحَفِيظٍ
🔶 ترجمه :
آنچه خداوند براى شما باقى گذارده (از سرمایه هاى حلال)، برایتان بهتر است اگر ایمان داشته باشید! و من، پاسدار شما (و مامور بر اجبارتان به ایمان) نیستم!
🗓 چهارشنبه ۱۵ بهمن ۱۴۰۴
#مهدویت ، #آیات_مهدوی ، #سود ، #شعیب
🌹تعجیل در فرج ولی عصر صلوات🌹
🌼
عمومی
💗 مهدویت؛ امیدِ بشریّت به پایانِ تاریخِ ظلم
🖼 #جدول | ابعادی از مسئله مهدویت و وظایف ما در مسیر زمینهسازی برای ظهور منجی براساس بیانات رهبر انقلاب
🔍 معنای انتظار
▫️انتظارِ استقرارِ عدالت در کل دنیا. ۱۴۰۳/۱۱/۲۴
▫️چشمانتظار و آماده یک حقیقت قطعی بودن. ۱۳۹۰/۰۴/۱۸
▫️قبول نکردن وضعیت حاکم بر اثر جهالت بشر در زندگی. ۱۳۸۷/۰۵/۲۷
▫️امید داشتن به سرانجام راه زندگی بشر. ۱۴۰۱/۰۱/۰۱
🌷 ضرورت مسئله مهدویت و انتظار
▫️انتظار از کلیدواژههای اصلی فهم دین و جزو معارف اصلی در ردیف نبوت. ۱۳۹۰/۰۴/۱۸
▫️بیفایده بودن تلاش همه انبیاء درصورت نبودن مسئله مهدویت. ۱۳۹۰/۰۴/۱۸
▫️امام زمان(عج)، رمزِ عدالت و مظهر قسط الهى بر روى زمين. ۱۳۷۱/۱۱/۱۸
📢 وظایف ما در قبال مهدویت
▫️زمینهسازی ظهور با عمل به احکام اسلامی و حاکمیت قرآن و اسلام. ۱۳۹۹/۰۱/۲۱
▫️آشنا شدن با عدل و ایجاد آمادگی برای پذیرش حق. ۱۳۹۰/۰۴/۱۸
▫️بنا کردن زندگی خود در جهت حکومت امام مهدی(عج). ۱۳۶۸/۱۲/۲۲
▫️آماده کردن خود برای پنجه درافکندن با زورگویان. ۱۳۸۱/۰۷/۳۰
▫️شاد کردن حضرت مهدی با عمل و اصلاح خود. ۱۳۹۶/۰۲/۲۰
▫️توسل و انس معنوی با امام زمان(عج). ۱۳۹۰/۰۴/۱۸
▫️غفلت نکردن از کار عالمانه در مسئله دوران ظهور. ۱۳۹۰/۰۴/۱۸
▫️منتقل کردن صحیح مسائل مربوط به مهدویت. ۱۳۸۷/۰۵/۲۷
🖼 درسهای مهدویت
▫️ابدی نبودن نظام ظلم جهانی و توانایی ملتها برای مبارزه با آن. ۱۳۹۹/۰۱/۲۱
▫️احتیاج داشتن استقرار عدالت در بخشهای دنیا به قدرت و نه فقط نصیحت. ۱۳۸۱/۰۷/۳۰
🔹 ویژگیهای دوران ظهور
▫️نابودی زورگویی و ستمگری در جهان. ۱۳۶۹/۱۲/۱۱
▫️حاکمیت معنویت و دین در سراسر زندگی انسانها. ۱۳۹۰/۰۴/۱۸
▫️تشکیل حکومت مردمی برای استقرار عدالت. ۱۳۹۹/۰۱/۲۱
▫️دوران بُروز تمام استعدادهای انسان. ۱۳۷۹/۰۹/۱۲
▫️استفاده از برکات دنیوی بدون خسارت. ۱۳۷۹/۱۲/۲۴
▫️آغاز زندگی مطلوب و سبقت گرفتن انسانها در کارهای خوب. ۱۳۸۷/۰۵/۲۷
➕ اقدام دشمن در موضوع مهدویت
▫️ تلاش استعمارگران برای نابودی عقیده به مهدویت. ۱۳۷۶/۰۹/۲۵
❤️ ثمرات انتظار و اعتقاد به مهدویت
▫️گشایش امور در جامعه اسلامی. ۱۳۹۳/۰۳/۲۱
▫️استفاده انسانها با همه ضعفها و گمراهیها از انوار تابناک امام مهدی(عج). ۱۳۷۸/۰۹/۰۳
▫️عامل شفای بیماریها و دردهای معنوی و اجتماعی. ۱۳۷۹/۰۸/۲۲
▫️احساس قوت قلب و اطمینان در مقابل دشمن. ۱۳۸۴/۰۶/۲۹
▫️ایجادِ امید برای مبارزه با ظلم.
۱۳۹۹/۰۱/۲۱
▫️ایجاد امید به پیروزی و گشایش نهایی در مشکلات گوناگون زندگی.
۱۳۹۹/۰۱/۲۱
🌷 ولادت حضرت ولی عصر (عج) مبارک باد.
عمومی
🤍#داستان_آموزنده
🔆تجسّم مهربانى
🌼حضرت آية اللّه حاج ميرزا جواد آقا تهرانى (رضی الله عنه ) با همه مهربان بود و خوش رفتار. هيچ كس را نيازرد، حتّى آزار مورى را تاب نمى آورد.
☘اين جريان كه از خانواده ايشان نقل شده معروف است :
🔹️آخر شبى از مسافرت برمى گردند. ديروقت است و موقع خواب و استراحت .
🔹️به ملاحظه اينكه خانواده ناراحت و بدخواب نشوند از كوبيدن در خوددارى مى كند. پشت در تكيه مى زند و منتظر مى ماند.
🔹️پس از لحظاتى همسر ايشان كه مشغول خواب و استراحت بوده اند در عالم رؤ يا مى بينند كه كسى به او مى گويد:
🔹️برخيز! برخيز و در منزل را بگشاى !
🔹️همسر محترمه ميرزا جواد آقا از خواب بلند مى شود و در را باز مى كند و مى بيند ميرزا پشت در است .
🔹️سؤ ال مى كند: آقا! حال كه از سفر آمده ايد پس چرا در نزديد؟
🔹️آقا مى فرمايد: ديدم نيمه شب است و ديروقت ، نخواستم اسباب زحمت شما را فراهم كنم !
🔹️هرگز از كسى به بدى ياد نكرد و به احدى رخصت غيبت نمى داد.
🔹️اگر كسى به قصد غيبت لب مى تكاند مى فرمود:
🔹️يا بايد در گوش خود پنبه اى بگذارم كه اظهارات شما را نشنوم و يا از خدمتتان مرخص شوم !
📚فضلنامه مشكاة : شماره 36، ص 59.
عمومی
#همراه_باقرآن
آیه 13 سوره نوح
مَا لَكُمْ لَا تَرْجُونَ لِلَّهِ وَقَارًا
شما را چه شده که [ربوبیت خدا را نفی کرده و در نتیجه از بندگی اش دست برداشته و] به عظمت و بزرگی خدا امید ندارید؟
ترجمه (مکارم شیرازی)
چرا شما مردم خدای را به عظمت و وقار باور ندارید؟
معانی کلمات آیه
وقار: وقر: ثقل سامعه. وقار: عظمت، اسم است از توقير به معنى تعظيم.[۱]
تفسیر نور (محسن قرائتی)
ما لَكُمْ لا تَرْجُونَ لِلَّهِ وَقاراً «13» وَ قَدْ خَلَقَكُمْ أَطْواراً «14» أَ لَمْ تَرَوْا كَيْفَ خَلَقَ اللَّهُ سَبْعَ سَماواتٍ طِباقاً «15» وَ جَعَلَ الْقَمَرَ فِيهِنَّ نُوراً وَ جَعَلَ الشَّمْسَ سِراجاً «16» وَ اللَّهُ أَنْبَتَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ نَباتاً «17» ثُمَّ يُعِيدُكُمْ فِيها وَ يُخْرِجُكُمْ إِخْراجاً «18» وَ اللَّهُ جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ بِساطاً «19» لِتَسْلُكُوا مِنْها سُبُلًا فِجاجاً «20»
شما را چه شده كه از عظمت خداوند نمىترسيد؟ در حالى كه خداوند شما را در مراحل گوناگون آفريده است. آيا نمىبينيد كه خداوند چگونه هفت آسمان را بر فراز يكديگر آفريده است. و ميان آنها ماه را نورى و خورشيد را چراغى قرار داده است. و خداوند شما را همچون گياهى از زمين روياند. سپس شما را در همان زمين باز مىگرداند و شما را بيرون مىآورد. و خداوند زمين را براى شما بسترى گسترده قرار داده است. تا در راههاى وسيع آن رفت و آمد كنيد.
جلد 10 - صفحه 235
نکته ها
كلمه «وقار» به معناى ثبوت و چيزى است كه سبب عظمت مىشود. «اطوار» جمع «طور» به معناى حالت، مرحله يا صنف است.
«بساط» از «بسط» به معناى گسترده و «فجاج» جمع «فج» به معناى جاده وسيع است.
كلمه «رجاء» در مقابل يأس است و هرگاه با حرف نفى بيايد به معناى خوف است، يعنى:
شما را چه شده كه از عظمت خدا نمىترسيد؟ امام باقر عليه السلام مىفرمايند: معناى آيه اين است:
«لا تخافون لله عظمة» «1»
برخى مقصود «رجاء» را اعتقاد دانستهاند، زيرا كسى كه به چيزى اميد دارد قهراً به آن اعتقاد دارد و معناى آيه اين است: چه شد شما را كه براى خدا عظمتى قائل نيستيد. «2»
«طباق» يا به معناى موافق و مطابق است و يا به معناى طبقه طبقه قرار گرفتن روى هم.
انسان در برخاستن از عناصر طبيعت و زمين، در رشد تدريجى، در كهن شدن و خشك شدن، در باثمر بودن و بىثمر بودن، در تغذيه از زمين، در نياز دائمى به مربّى و باغبان، مثل ساير نباتات است. «أَنْبَتَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ نَباتاً»
پیام ها
1- هشدار به شكل سؤال، يكى از شيوههاى تربيت است. ما لَكُمْ …
2- توجه به مراحل آفرينش، انسان را به عظمت خداوند متوجه مىكند. «لا تَرْجُونَ لِلَّهِ وَقاراً وَ قَدْ خَلَقَكُمْ أَطْواراً»
3- حضرت نوح كه هزاران سال قبل از حضرت عيسى و موسى بوده، مردم را به زيستشناسى و كيهانشناسى دعوت كرد. خَلَقَكُمْ أَطْواراً … سَبْعَ سَماواتٍ طِباقاً
4- شناخت طبيعت، راهى براى شناخت خداست. أَ لَمْ تَرَوْا …
5- تمام هستى، كلاس توحيد است. «خَلَقَكُمْ، خَلَقَ اللَّهُ سَبْعَ سَماواتٍ، جَعَلَ الْقَمَرَ، جَعَلَ الشَّمْسَ، أَنْبَتَكُمْ، يُعِيدُكُمْ، يُخْرِجُكُمْ»
«1». تفسير نورالثقلين.
«2». تفسير راهنما.
جلد 10 - صفحه 236
6- كارهاى الهى، هدفمند است. «جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ بِساطاً لِتَسْلُكُوا»
7- توجه به نقش خورشيد و ماه در زندگى بشر، راهى براى خداشناسى است.
جَعَلَ الْقَمَرَ … نُوراً وَ جَعَلَ الشَّمْسَ سِراجاً
8- بشر به سير و سفر و راههاى وسيع نياز دارد. «لِتَسْلُكُوا مِنْها سُبُلًا فِجاجاً»
پانویس
تفسير احسن الحديث، سید علی اکبر قرشی، ج11، ص357
منابع
تفسیر نور، محسن قرائتی، تهران:مركز فرهنگى درسهايى از قرآن، 1383 ش، چاپ يازدهم
اطیب البیان فی تفسیر القرآن، سید عبدالحسین طیب، تهران:انتشارات اسلام، 1378 ش، چاپ دوم
تفسیر اثنی عشری، حسین حسینی شاه عبدالعظیمی، تهران:انتشارات ميقات، 1363 ش، چاپ اول
تفسیر روان جاوید، محمد ثقفی تهرانی، تهران:انتشارات برهان، 1398 ق، چاپ سوم
برگزیده تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی و جمعي از فضلا، تنظیم احمد علی بابایی، تهران: دارالکتب اسلامیه، ۱۳۸۶ش
تفسیر راهنما، علی اکبر هاشمی رفسنجانی، قم:بوستان كتاب(انتشارات دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم)، 1386 ش، چاپ پنجم
موسسه اهلالبیت (ع)
